|
avrin.xoy@gmail.com
|
جغرافيا و جمعيت:
كشور تركيه با مساحت ۸١۴۵٧٨ كيلومترمربع، سي و پنجمين كشور بزرگ جهان از حيث وسعت مي باشد. اين كشور، در واقع، از دو شبه جزيره تشكيل شده و اطراف آن را درياها احاطه نموده اند:
١- شبه جزيره "آنادوْلو" (آناتولي) كه حدود ۹٧ درصد از خاك تركيه را تشكيل داده و جزء قاره آسيا است.
۲- شبه جزيره "دوْغو تئراس" ( تراس شرقي) كه حدود ۳درصد از خاك آن را تشكيل مي دهد و جزء قاره اروپا مي باشد.
تركيه از شمال با كشورهاي بلغارستان و يونان، از جنوب با سوريه و عراق و از شرق با ايران، آذربايجان، گرجستان و ارمنستان همسايه است. بعضي از مهم ترين رودهاي تركيه عبارتند از: ديجله، فورات، قاراسو، آراز، ياشيل ايرماق، قيزيل ايرماق، آنكارا چايي، چوبوق چايي،گؤگ سو، جئيحان، سئيحان. در تركيه حدود ٧۰ درياچه وجود دارد.
كشور تركيه از ٧۴ «ايل» (استان) و ۸۲۹ «ايلچه» ( شهرستان ) و حدود ۳٧۰۰۰ «كؤي» (روستا) تشكيل شده است و مهمترين شهرهاي آن عبارتند از: ايستانبول، آنقارا ( آنكارا)، ايزمير، آنتاليا، بورسا، قونيا ( قونيه)، آدانا، اديرنه، موغلا و ... پايتخت تركيه شهر بزرگ آنكارا مي باشد، با اين حال، بزرگترين و مهم ترين شهر تركيه از لحاظ فرهنگي، تاريخي، تجاري، اقتصادي و هنري شهر "ايستانبول" است كه به تنهايي بيش از ١۲۰۰۰۰۰۰ نفر جمعيت دارد و مهمترين آثار عظيم و شكوهمند معماري تمدن ترك در آن قرار دارد.
جمعيت تركيه بر اساس برآورد سال ۲۰۰٧ ميلادي ٧۵ميليون نفر بوده كه ۹۸ درصد از آنها مسلمان و ۲ درصد بقيه پيرو ساير اديان مي باشند.
كشور تركيه به لحاظ خصوصياتي همچون: واقع شدن در بين اروپا و آسيا، دسترسي آن كشور از اكثر جهات جغرافيايي به درياهاي آزاد، دارا بودن دومين ارتش بزرگ ناتو پس از آمريكا، از اهميت استراتژيك بسياري برخوردار ا ست.
تركيه هم اكنون در ميان ۲۴ كشور پيشرفته جهان، مقام هفدهم را داراست و اهميت اين امر زماني معلوم مي شود كه بدانيم بخش اعظم درآمد اين كشور، ناشي از صنعت توريسم و صادرات محصولات صنعتي و كشاورزي به ديگر كشورها است، نه ناشي از صادرات نفت و گاز!
نژاد، زبان و تاريخچه:
مردم تركيه، همانند مردم كشور آذربايجان و ترك هاي ايران و عراق و كشور تركمنستان از نژاد ترك اوغوز مي باشند. "سلجوقلار" (سلجوقيان) كه گروهي از ترك هاي اوغوز بودند، در سال ۴۲۹ قمري به قدرت رسيدند و در اندك مدتي تمدن و امپراتوري عظيمي ايجاد كردند. در سال ۴۶۳ قمري، «آلپ آرسلان» امپراتور بزرگ ترك سلجوقي در نبرد با ارتش امپراتوري روم شرقي، بر آنان غالب آمد و امپراتور روم شرقي بنام ديوژن را اسير كرد اما با جوانمردي مهرباني او را بخشيد. در نتيجه اين پيروزي، ارتش روم از "آنادوْلو" ( قسمت آسيايي تركيه) عقب نشيني كرد و حاكميت امپراتوري مسلمان سلجوقي بر آنادولو تثبيت شد. در زمان سلطنت علاءالدين سلجوقي بر آنادولو، بخشي از ايل "قايي" كه يكي از ۲۴ قبيله ترك هاي اوغوز بود، تحت رياست "ار توغرول بئيگ" قدرت گرفت و در سال ١۲۸١ ميلادي پس از مرگ ارتوغرول، پسرش "عثمان بئيگ" رياست آن را بر عهده گرفت. [امپراتوري كه فرزندان عثمان بئيگ تاسيس كردند، بنام وي "عوثمانلي ايمپاراتوْرلوغو" (امپراتوري عثماني) نام گرفت.] در سال ١۲۹۹ ميلادي، عثمان بئيگ از سلطان ترك سلجوقي اعلام استقلال نمود. در اين زمان شهر "بورسا" تحت سلطه رومي ها بود، اما "اورخان بئيگ" پسر عثمان بئيگ، بورسا را از دست رومي ها نجات داد و در سال ١۳۲۶ ميلادي آنجا را به عنوان پايتخت خويش برگزيد. اورخان بئيگ در سال ١۳۶۲ ميلادي فوت نمود و پسرش "سولطان بيرينجي موراد" (سلطان مراد اول) بر تخت نشست. يك سال بعد سلطان مراد اول، رومي ها را از شهر "اديرنه" ( واقع در قسمت اروپائي تركيه) نيز بيرون را ند. در اين زمان بود كه سپاهيان اروپاي مسيحي از ترس گسترش دين مبين اسلام در اروپا توسط ترك هاي تركيه، جنگ هاي صليبي را به راه انداخته و به ترك ها حمله كرد اما هر بار از ايشان شكست خورد. پس از سلطان مراد اول، پسرش " ييلديريم بايزيد" (ايلديريم بايزيد) بر تخت امپراتوري تكيه داد. "ايلديريم بايزيد" شهر ايستانبول را كه پايتخت امپراتوري روم شرقي به شمار مي رفت، بار ديگر محاصره نمود و رومي ها را به دادن خراج مجبور كرد. پس از وي، پسرش بنام سلطان محمد چلبي بر سرير سلطنت نشست و با مرگ او در ١۴۲١ ميلادي، پسر او بنام " سولطان ايكينجي موراد" (سلطان مراد دوم) امپراتور شد. وي موفق شد سلانيك و كشور مقدونيه را تحت حاكميت امپراتوري اسلام درآورد و ارتش صليبون اروپائي را كه به دنياي اسلام هجوم آورده بودند چندين بار به سختي شكست دهد. پس از او پسرش "سولطان ايكينجي محمد" (سلطان محمد دوم) در سال ١۴۵١ ميلادي بر تخت سلطنت نشست. در اين زمان بخش هاي بسياري از اروپا تحت حاكميت ترك هاي عثماني درآمده بود اما شهر بزرگ ايستانبول همچنان دست رومي ها بود. سلطان محمد دوم براي فتح ايستانبول، دستور داد تا صنعتگران و مهندسين ترك ۴۰۰ كشتي ساختند و عازم فتح آنجا شد و عليرغم دفاع سرسختانه اروپائي ها بالاخره در ۲۹ مي ١۴۵۳ ميلادي ايستانبول، پايتخت امپراتوري روم شرقي را فتح كرد. امپراتور روم شرقي در اثناي نبرد كشته شد و بدينسان امپراتوري مسيحي روم شرقي با عمري ١١۲۵ ساله، توسط ترك هاي مسلمان از صفحه روزگار محو شد. سلطان محمد دوم كه بدنبال اين پيروزي عظيم تاريخي، ملقب به "فاتيح سولطان محمد" (سلطان محمد فاتح) شد، پس از فتح ايستانبول، نماز جمعه را در كليساي معظم "آيا صوفيا" (ايا صوفيه) ايستانبول بجاي آورد و دستور داد از آن پس آن كليسا تبديل به مسجد شود. "فاتح" به هنگام فتح ايستانبول تنها ۲۲سال داشت. دوران امپراتوري سلطان محمد فاتح از جمله ادوار درخشان تاريخ تركيه و به طور كلي تاريخ تمامي ترك ها است. در اين دوران علم و هنر و ادبيات و معماري تركي- اسلامي شروع به تلالو نمود. به دستور سلطان محمد فاتح در سال ١۴۵۳ دانشگاه ايستانبول تاسيس شد(يعني حدود ۵۵۰ سال پيش). سلطان محمد فاتح در سال ١۴۸١وفات نمود و پسرش "سولطان ايكينجي بايزيد" (سلطان بايزيد دوم) بر تخت نشست.
در سال ١۵١۲ سلطان بايزيد دوم، سلطنت را به فرزندش سلطان سليم واگذار كرد. او از بزرگ ترين فاتحان جهان به شمار مي آيد كه توانست ممالك بسياري از جمله مصر، الجزاير، شامات، حجاز (عربستان) و ... را تحت لواي امپراتوري ترك، متحد و منسجم نمايد. «ياووزسولطان سليم» در ١۵۲۰وفات يافت و پسرش سليمان خان بر تخت نشست. سلطان سليمان كه بزرگترين و قدرتمندترين امپراتور سلسله عثماني به شمار مي رود، در مدت ۴۶ سال سلطنتش، امپراتوري تركيه را به اوج قدرت و ثروت و حشمت جهاني رساند، به گونه اي كه امپراتوري عثماني، تنها ابرقدرت آن دوران به شمار مي رفت و از جهت اقتصادي، علمي، نظامي و سياسي هيچ كشوري توان برابري با اين امپراتوري ترك را نداشت. سلطان سليمان در ميان اروپائيان به "سليمان باشكوه" مشهور است. در زمان سلطان سليمان، بخش وسيعي از قاره اروپا و آسيا و افريقا تحت حاكميت امپراتوري ترك بود و مراكش، الجزاير، تونس، ليبي، مصر، عربستان، فلسطين، سوريه، عراق، جنوب روسيه، مولداوي، روماني، بلغارستان، صربستان، مونته نگرو، بوسني، يونان، آلباني، تنها بخش هايي از امپراتوري ترك عثماني به شمار مي رفت. مساحت كل سرزمين هاي تحت تسلط امپراتوري كبير عثماني در هنگام وفات سلطان سليمان، ١۴ميليون و ۸۹۳ هزار كيلومترمربع بود.
پس از سلطان سليمان كه به "قانوني سولطان سولئيمان" (سلطان سليمان قانوني) هم مشهور است، ۲۸پادشاه ديگر بر امپراتوري تركيه فرمان راندند.
امپراتوري عظيم تركيه (عثمانلي) از سال ١۲۹۹ تا ١۹۲۲ميلادي به مدت بيش از ششصد سال (۶۲۳سال) بر بخش وسيعي از جهان حكومت كرد و فرهنگ و تمدن تركي- اسلامي درخشاني را به وجود آورد. دوراني كه نه تنها مسلمانان، تحت سلطه غربي ها و روس ها نبودند، بلكه بخش بزرگي از دنياي مسيحي و روسي، تحت حاكميت امپراتوري ترك و جزء دنياي اسلام بود و كليسا و كنيسه ( مسيحيت و يهود) در ترس و انفعال از غلبه نهائي فرهنگ اسلامي – تركي در تمامي اروپا به سر مي بردند، چرا كه اين امپراتوري مسلمان ترك (عثمانلي)، نه با ابزار شمشير كه با خرد و فرهنگي كه از سرچشمه اسلام سيراب مي شد، نيمي از اروپا را تسخير كرده بود و مردم مسيحي اروپا با ملاحظه رفتار و برخورد مهربانه و مهرورزانه ترك هاي مسلمان، گروه گروه در حال گرويدن به اسلام اين آخرين دين الهي بودند و اين براي يهود، اين قوم مزور و حيله گر تاريخ بشر و مسيحيت ملعبه كليسا، غيرقابل تحمل بود. گرچه غالب نويسندگان و متفكران غربي و روسي خود از سربازان توطئه عليه دنياي اسلام هستند اما بسياري از اينان نيز در نوشته هايشان نتوانسته اند اين حقيقت عالي ( يعني رفتارهاي مهرورزانه ترك هاي مسلمان با مردم اروپا ) را انكار كنند. از جمله محقق آمريكائي بنام استانفورد شاو در كتاب «تاريخ امپراتوري عثماني و تركيه جديد» مي نويسد:
« عثماني ها در رفتار با اهل ذمه يا اهل كتاب يعني مسيحيان، يهوديان و ساير ادياني كه به وحدانيت خدا ايمان داشتند، از همان روش هاي ديرينه اسلامي يعني بردباري و مداراي ديني پيروي مي كردند. بنابراين روش، تا زماني كه اهل ذمه، حكومت اسلامي را به رسميت مي شناختند و به جاي انجام خدمات نظامي، جزيه مي پرداختند، حكومت اسلامي موظف بود از جان، مال و مذهب آنان حمايت كند. شماري از مسيحيان بالكان براي اينكه از مزاياي مذهب رسمي كشور برخوردار شوند به اسلام گرويدند» («تاريخ امپراتوري عثماني و تركيه جديد» ترجمه محمد رمضان زاده – چاپ معاونت فرهنگي آستان قدس مشهد- ١۳٧۰- جلد١- صفحه ۵١)
در سال١۴۵۳ مردم بوسني از شاه كاتوليك آن كشور حمايت نكردند به استقبال امپراتور ترك، سلطان محمد فاتح رفته و داوطلبانه مسلمان شدند. در واقع مشاهده رﺃفت اسلامي ترك هاي مسلمان در گرويدن مردم اروپا كه تحت ظلم و ستم جابرانه حكام و كشيشيان خود بودند، به دين اسلام نقش موثري داشت. اين واقعيت، دستگاه كليساي مسيحي و كنيسه يهودي را چنان نگران ساخت كه آنان تمام نيرو و توان خود را براي جلوگيري از گسترش بيشتر اسلام در اروپا به كار بردند و البته نقشه هاي حيله گرانه شان آنان نه تنها شامل تضعيف و در نهايت برانداختن ابرقدرت اسلامي يعني امپراتوري تركيه عثماني بود بلكه در پي اين هدف نهائي بود كه آنچنان دنياي متحد مسلمان را دچار تفرقه و اختلاف كند كه ديگر پس از آن مسلمين در صحنه فرهنگ و سيا ست جهان فاقد نقش تعيين كننده باشند و بدين طريق جلوي گرايش مردم جهان به اسلام گرفته شود. بعضي از جمله اين اقدامات حيله گرانه، عبارت بودند از:
نفوذ دادن يهوديان و ارمني هاي به ظاهر مسلمان به مراكز مهم تصميم گيري در تمامي بلاد اسلامي؛ تحريك دول اسلامي ديگر از جمله دولت ترك صفوي به جنگ با امپراتوري ترك عثماني؛ تحريك ملت هاي مسلمان تابع امپراتوري ترك عثماني به شورش؛ اختراع اديان و مذاهب دروغين همچون "بابيت"، "بهائيت" و ...؛ اعزام جاسوسان زبده اطلاعاتي به دنياي اسلام تحت نام محقق، شرق شناس، اسلام شناس، باستان شناس و ... با هدف شناخت نقاط قوت و نقاط ضعف و ضربه پذير جامعه اسلامي و ... .
اما مهمترين و عظيم ترين نقشه حيله گرانه دنياي غرب و روسيه – كه يهوديان مزور، رهبري آن را به عهده داشت- عبارت بودند از تحريف و جعل تاريخ و حديث (اسرائيليات) در دنياي اسلام و شرق ميانه، بنحوي كه كليسا و كنيسه را به اهداف شيطاني شان نائل نمايد. در نهايت، اين نقشه هاي عظيم در ابعاد فرهنگي، اجتماعي، مذهبي و اقتصادي موثر واقع شد و دنياي اسلام كه اكثرا در تحت مديريت و حاكميت دولت امپراتوري تركيه عثماني بود، وحدت فرهنگي، اجتماعي، مذهبي و اقتصادي اش را از دست داد و دچار تفرقه و ضعف عظيم شد و زمينه براي نيل كليسا و كنيسه به اهداف شوم شان مهيا گرديد. بر اين اساس اين دو مركز توطئه، زمينه درگيري نظامي دول اروپائي با امپراتوري ترك عثماني را فراهم كردند. در مورد آنچه گفته شد، سخنان دكتر سيد كاظم روحاني در نشريه «كيهان انديشه» قابل دقت است. وي مي نويسد:
« ظهور امپراطوري عثماني و قدرت يافتن مجدد اقوام ترك را يكي از حوادث مهم تاريخ اسلام، اروپا، قوم ترك و ايران تلقي نموده اند. ... فتح استانبول توسط" سلطان محمد فاتح" در سال ١۴۵۳ كه خود منجر به حركات تازه جغرافيايي و اكتشاف مراكز جديد، از آن جمله، آمريكا گرديد، در دگرگوني جامعه اروپائي تاثير بسزا نهاد. گذشته از آن كشورهاي اروپايي از فتوحات و كشورگشائي امپراطوري عثماني هراسناك گرديده، باب مراوده و ارتباط سياسي با ايران را مفتوح ساختند. امپراطوري عثماني تا پايان جنگ جهاني اول بر شبه جزيره بالكان و بسياري از كشورهاي عربي و شمال آفريقا، حاكميت راند و همين حاكميت سبب شد كه فرنگيان نفرت عميقي از آل عثمان در دل گرفتند و تبليغ اسلامي عثماني ها را نوعي تجاوز تلقي نموده و سرانجام با توطئه هاي سياسي در زوال و انهدام عثماني ها كوشيدند و در نتيجه به مقاصد پليد استعماري خويش نائل آمدند. پيروزي مجدد عثماني ها در تركيه (آناطولي)، پيروزي بزرگي براي اقوام ترك بود كه ساليان دراز بر بسياري از كشورهاي اسلامي حكومت رانده بودند، مانند: غزنويان، سلاجقه ايران، سلاجقه آسياي صغير. مطالعه اقتدار مجدد ترك هاي عثماني در آناطولي و استانبول و اديرنه كه همجوار بالكان و اروپا بود، فوق العاده قابل توجه است. چه عثماني ها، برخي از عادات و آداب مخصوص اقوام ترك را با جديت محافظت نموده و در اشاعه و ترويج آن مي كوشيدند.
... بدون شك جدال صفويه با عثماني ها، نه فقط به ضرر اسلام بود، بلكه به دو دولت قوي مدعي اسلام را در برابر اروپا تضعيف نمود، زيرا در همان لحظه هايي كه سربازان امپراطوري عثماني با نداي "الله اكبر" در پشت ديوار شهر "وين" (پايتخت اتريش) به جهاد و مبارزه مشغول بودند، اروپاييان براي تضعيف دولت عثماني حيله مندانه دست دوستي با دولت صفويه را داده و بناي مرابطه و مراوده با ايران را از سرگرفتند. ظهور و اوج دولت عثماني و فتح استانبول و تبديل كليساي ايا صوفيا به مسجد و ندا در دادن بانگ الله اكبر از آن و اشاعه اسلام حتي تا روماني و لهستان و احياي مجدد فرهنگ و تمدن اسلامي در سراسر دارالسلام عثماني، سبب وحشت اروپاييان گشته و همگان در صدد امحاء حكومت عثماني برآمدند؛ كه اين تضعيف حكومت عثماني ها تا جنگ اول جهاني ادامه داشت. دولت عثماني در حقيقت، فرياد رساي مسلمانان در اروپا بود، اروپايي كه هنوز، كينه و عداوت جنگ هاي صليبي را به عنوان خاطره اي ناگوار در ذهن خود داشت؛ اروپايي كه با ذهنيت مسيحيت مسخ شده، از آغاز، راه عداوت و ناسازگاري با اسلام را پيموده بود؛ اروپايي كه يكبار از برخورد با مسلمانان در جنوب فرانسه رعب و وحشت برداشته بود؛ مسيحيتي كه دولت اسلامي اندلس را با حيله و ترفند به زوال و سقوط كشانده بود. بنابراين با چنين ذهنيتي، اروپا چگونه مي توانست كه دولت قوي و قدرتمند اسلامي (امپراطوري تركيه عثماني ) را جوار خويش تحمل بنمايد. اگر دولت عثماني با صفويان راه مماشات و سازگاري پي مي نمود و اگر فرنگيان با نقشه هاي خائنانه، خاندان صفوي را عليه عثماني ها نمي شوراندند، الان وضع دنياي اسلام به گونه اي ديگر بود.» (ر.ك به: كيهان انديشه، شماره ١۶، بهمن و اسفند ۶۶، مقاله "اصناف در امپراتوري عثماني" نوشته دكتر سيد كاظم روحاني، صفحات ۸۴-۸۵-۸۶)
اولين جنگها طي سال هاي ١١- ١٧١۰ با حمله روسيه به تركيه آغاز شد كه به پيروزي تركيه منجر گرديد. در سال ١٧۶۸ با اعلان جنگ روسيه به تركيه، قواي روسيه در بلغارستان پيش رفتند تا سرانجام در سال ١٧٧۴ پيمان قينارجه به آن خاتمه داد. به موجب اين پيمان، كريمه كاملا از امپراتوري تركيه عثماني جدا گرديده و در سال ١٧۸۳ به روسيه ضميمه شد.
به سال ١۸١۲ روسيه سرزمين «بسارابي» را تصرف نمود. در طي سال هاي ۳۰- ١۸۲۰ شورش يونانيان بر عليه امپراتوري تركيه عثماني منجر به جدا شدن يونان ( كه به مدت ۴۰۰ سال جزو امپراتوري تركيه بود) از تركيه گرديد. در همان سال ها روسيه با كمك ساير دول اروپايي جنگ جديدي بر عليه تركيه عثماني به راه انداخت كه با انعقاد پيمان آدريانوپل پايان يافت. پس از برگزاري كنفرانس شهر "بال" در سال ١۸۹٧، يهوديان، پيشنهاد معامله اي را به امپراتور ترك سلطان عبدالحميد تقديم كردند تا به موجب آن يهوديان، كليه بدهي هاي دولت عثماني را ادا نموده و نيز ناوگاني به ضميمه ۱۲۰ ميليون فرانك طلا در اختيار امپراتوري تركيه عثماني قرار دهند و در عوض، امپراتوري تركيه عثماني، اجازه ورود يهوديان به فلسطين و ساختن مكان هايي در بيت المقدس براي يهوديان را بدهد. اما سلطان ترك با رد اين پيشنهاد يهوديان حيله گر، پاسخي هوشيارانه و كوبنده به آنان داد از جمله چنين گفت: "... بهتر است يهوديان پول هايشان را براي خود نگاه دارند. دولت علّيه عثماني، ممكن نيست در قلاعي كه با پول دشمنان اسلام ساخته مي شود از خود محافظت نمايد... به آقاي هرتسل نصيحت كنيد كه در اين مورد گام ديگري برندارد. من اجازه نمي دهم حتي يك وجب از اين سرزمين فروخته شود...".
در سال۱۹۱۱طي جنگي كه ميان تركيه و ايتاليا در گرفت، طرابلس غربي (قسمتي از ليبي فعلي) از دست امپراتوري تركيه عثماني خارج شد. در نهايت مراكز توطئه يهود و مسيحيت، براي وارد آوردن آخرين ضربه به دنياي اسلام در سال ا۱۹۱۴ جنگ جهاني اول را به راه انداختند. در سال ١٩١٨ جنگ جهاني اول با پيروزي متفقين و شكست متحدين منجمله امپراتوري تركيه عثماني پايان يافت و متفقين ( فرانسه، روسيه، انگلستان و... ) به منظور تصرف و غصب تمامي سرزمينجهاي امپراتوري اسلامي تركيه عثماني تلاش هايشان را دوچندان كردند.
اينك بقيه ماجرا را از كتاب "نگاهي به تاريخ جهان"، نوشته نخست وزير اسبق هند ،"جواهر لعل نهرو" (ترجمه محمود تفضلي) به اختصار مي خوانيم:
«... تركيه نيز مانند ايرلند، به مقاومت حيرت انگيزي در برابر نيروهاي عظيم خارجي پرداخت. سابقا ديديم كه سه امپراتوري يعني روسيه، اطريش و آلمان در نتيجه جنگ جهاني (اول) نابود شدند. اكنون در تركيه، پايان چهارمين امپراتوري آن زمان يعني امپراتوري عثماني را خواهيم ديد. عثمان [عثمان غازي، جد سلاطين تركيه] و جانشينانش، اين امپراتوري را ۶۰۰ سال پيشتر [نهرو در سال ۱۹۳۲ ميلادي اين عبارات را نوشته است] بنيان نهاده بودند.
... تركيه عثماني كه در جنگ جهاني اول شركت داشت، چند روز زودتر از آلمان تسليم شد و پيمان ترك مخامصه جداگانه اي با متفقين امضاء كرد. عملا اين كشور تجزيه شده بود و از امپراتوري عثماني چيزي به جا نمانده بود. دستگاه دولت هم از كار افتاده بود. عراق و كشورهاي عربي [كه جزء امپراتوري تركيه عثماني بودند] همه از تركيه جدا شده بود و همه كمابيش تحت تسلط متفقين قرار داشتند. ناوهاي جنگي انگلستان، در تنگه بسفور، در برابر شهر بزرگ قسطنطنيه [شهر استانبول] لنگر انداخته بودند و حضور غرورآميز آنها، نشانه قدرت و پيروزيشان بود. سربازان انگليسي و فرانسوي و ايتاليايي در همه جا ديده مي شدند و ماموران مخفي انگلستان در گوشه و كنار پراكنده بودند و پرسه ميجزدند. استحكامات ترك ها خلع سلاح شده بود و ارتش تركيه هم اسلحه خود را تسليم كرده بود ... وضع تركيه در اواخر سال ۱۹۱۸ و اوايل سال ۱٩۱٩ بدين صورت بود. تركجها بكلي مايوس بودند و روحيه اي درهم شكسته داشتند: پيش از چهار سال جنگ جهاني، جنگ هاي بالكان جريان داشت و پس از آن جنگ ديگري با ايتاليا داشتند و تمام اين وقايع به دنبال انقلاب "ترك هاي جوان" [گئنج توركلر]روي داده بود كه براثر آن سلطان عبدالحميد [از سلطنت] خلع شد و پارلماني در تركيه بوجود آمد.
ترك ها، هميشه مقاومت و سرسختي فوق العاده از خود نشان داده اند. اما قريب ۸ سال جنگ هاي مداوم، بيش از اندازه تحمل ايشان بود، همچنان كه بيش از اندازه تحمل كشور ديگر نيز مي باشد. به اين جهت، در آن وقت، به كلي نا اميد شده، خود را به سرنوشت تسليم كرده بودند و در انتظار تصميم متفقين به سرمي بردند. قريب ۲ سال پيشتر، در زمان جنگ، متفقين پيماني مخفي ميان خود منعقد ساخته بودند كه طبق آن بندر "ازمير" ["ايزمير" شهري است بندري در غرب بخش آسيائي تركيه] و نواحي غربي آسياي صغير [آسياي صغير= بخش آسيايي تركيه= آنادولو] به ايتاليا وعده داده شده بود. پيش از آن هم، بندر قسطنطنيه [ايستانبول] در روي كاغذ، به روس ها هديه گشته بود و نواحي شرقي [= نواحي شرقي بخش آسيايي تركيه] و كشورهاي عربي [تحت حاكميت امپراتوري تركيه] هم ميان متفقين قسمت مي گشت. ... خلاصه آنكه وضع، بسيار بد بود... اما چند نفر ترك بودند كه هر چند هم مقاومت، بيهوده به نظر مي آمد، حاضر نبودند به سرنوشت شوم و موقعيت ناگوار تسليم شوند. اينها مدتي مخفيانه و آرام دست به كار شدند و از انبارها و مخازني كه عملا تحت اختيار متفقين قرار داشت، مقاديري اسلحه و مهمات جنگي بدست آوردند و آنها را با كشتي، از راه درياي سياه به داخله آسياي صغير [قسمت آسيايي تركيه] كه آناطولي [آنادولو] ناميده مي شود، فرستادند. رئيس اين عده كه به اين فعاليت مخفي پرداخته بودند، شخصي بود به نام "مصطفي كمال پاشا" [آتا تورك].
انگليسي ها از " مصطفي كمال" به هيچ وجه خوششان نمي آمد، نسبت به او مظنون بودند و مي خواستند او را دستگير كنند ... "كمال پاشا" و گروهي از ترك ها، در آناطولي [آنادولو] سازماني براي نهضت مقاومت ملي به وجود آوردند. ... در اين ضمن اتفاق ديگر و مهمتري نيز روي داد كه ترك ها را به قيام وادار ساخت: در اوايل سال ۱٩۱٩ ايتاليائيها كوشيدند همان موافقت نامه مخفي را كه در زمان جنگ [جنگ جهاني اول]، با فرانسه و انگليس امضاء كرده بودند و رسميت نيافته بود به وسيله اعزام نيروهاي مسلح به آسياي صغير [قسمت آسيايي تركيه] عملي سازند. انگلستان و فرانسه با اين امر موافق نبودند و در آن موقع نمي خواستند از ايتاليائيها پشتيباني كنند و چون راه ديگري به نظرشان نمي رسيد، ارتش يونان را تحريك كردند كه واحدهايي از نيروهاي خود را براي اشغال ازمير [ايزمير، شهر بندري واقع در غرب تركيه]، اعزام دارد تا ايتاليائيها نتوانند در آنجا مستقر شوند... . نيروهاي يوناني، با كشتي هاي انگليسي به سوي آسياي صغير [بخش آسيايي تركيه] حركت كردند و در ماه مه ۱۹۱۹، تحت حمايت كشتي هاي جنگي انگليسي و فرانسوي و آمريكائي در "ازمير" پياده شدند. بلافاصله اين نيروهاي اعزامي [نيروهاي ارتش يونان]، كه هديه متفقين براي تركيه بودند، به كشتار و تجاوز دامنه داري پرداختند و حتي وجدان دنيا را كه از جنگ فرسوده شده بود، متزلزل ساختند. در خود تركيه، اين واقعه، تاثير عميق بخشيد.زيرا ترك ها مي ديدند كه متفقين چه سرنوشتي براي ايشان در نظر گرفته اند. وقتي كه ترك ها مشاهده كردند كه به اين شكل از طرف دشمنان ديرين شان، مورد كشتار و قتل عام و تجاوز قرار مي گيرند و بايد دست نشانده و مطيع يوناني ها باشند، آتش خشم در دل هايشان زبانه كشيد و نهضت ناسيوناليستي اوج گرفت. گفته مي شد كه هر چند "كمال پاشا"[آتا تورك] اين نهضت ملي را رهبري مي كرد اما در واقع اشغال ازمير بوسيله يوناني ها آنرا بوجود آورد. بسياري از افسران ترك كه تا آن زمان بدون تصميم و مردد باقي مانده بودند، در اين وقت به نهضت"كمال پاشا"[آتا تورك] پيوستند... .در اين ضمن يوناني ها كه به ازمير آمده بودند، چنان رفتار مي كردند كه انگار اربابان صاحب اختيار و هميشگي كشور [كشور تركيه] خواهند بود، آنهم ارباباني بسيار وحشي. آنها به غارت و چپاول دره هاي حاصلخيز پرداختند و هزاران نفر از دهقانان بي خانمان را از آنجا بيرون راندند ... . براي عناصر ملي، وضع بسيار دشواري بوجود آمده بود ... . اما شعار "كمال پاشا"[آتا تورك] براي مردم اين بود كه: "پيروز شو وگرنه نابود خواهي شد". يكبار يك نفر آمريكائي از كمال پاشا پرسيد كه "اگر نيروهاي ملي شكست بخورند، چه خواهد كرد" و او در پاسخ گفت:
"ملتي كه به خاطر زنده بودن و استقلال فداكاري كند، شكست نخواهد خورد، زيرا شكست به معني مرگ ملت است".
در ماه اوت سال ۱٩۲۰، متن پيماني كه متفقين براي تركيه بيچاره طرح كرده بودند، انتشار يافت كه بنام "پيمان سور" ناميده مي شود. اين پيمان، در واقع، پايان استقلال تركيه بود و در حقيقت، حكم مرگ تركيه به عنوان يك ملت مستقل صادر شده بود. زيرا طبق طرح اين پيمان، نه فقط كشور به نواحي و قطعات كوچكتر تقسيم مي شد بلكه حتي خود شهر استانبول هم تحت نظارت خارجي واقع مي شد و كميسيوني مركب از نمايندگان متفقين اختيار آنرا بدست مي گرفتند. با انتشار طرح اين پيمان، اندوه و ماتم سراسر كشور (تركيه) را فراگرفت. حتي روزي براي سوگواري ملي اعلام گشت كه درآن مردم به دعا و "هرتال" (اعتصاب) پرداختند، يعني همه كارها را متوقف ساختند و روزنامه ها با حاشيه هاي سياه انتشار يافت ... آيا چه كسي مي توانست اين پيمان را بر كشوري كه يكپارچه سر به شورش برداشته بود، تحميل كند؟ متفقن خود آماده چنين اقدامي نبودند، زيرا ارتش هايشان را خلع سلاح كرده بودند... به اين جهت [با اعلام آمادگي يونان] نيروهاي بيشتري از يونان به تركيه فرستاده شدند و جنگ يونان و تركيه با دامنه وسيعتري آغاز گشت. در تابستان و پائيز ۱٩۲۰، پيروزي با يوناني ها بود كه ترك ها را از مقابل خود مي راندند. "كمال پاشا"[آتا تورك] و همكارانش با كمال جديت و حرارت مي كوشيدند كه از بقاياي درهم شكسته نيروهايشان، ارتشي موثر به وجود آوردند...
در تابستان سال ۱٩۲۱، يوناني ها كوشش بسيار كردندكه شهر آنقوره [آنكارا] پايتخت تازه تركيه را محاصره و مسخر كنند و در حالي كه شهرهاي سر راه را يكي پس از ديگري مسخر مي ساختند، به آن نزديك مي شدند؛ تا عاقبت در كنار رود ساكاريه متوقف گشتند. در كنار اين رود، مدت ۳ هفته، ارتش دو طرف به شديدترين صورتي با تمام كينه هاي نژادي چند قرني خود با هم جنگيدند و حتي دقيقه اي آرام نماندند. آنجا به يك صحنه تلاش و آزمايش مهيب، مبدل شده بود. عاقبت ترك ها توانستند پيروز شوند و يوناني ها را عقب بنشانند. هنگام اين عقب نشيني، ارتش يونان، هر چيز را كه بر سر راه خود مي ديد، آتش مي زد و نابود مي ساخت و به اين ترتيب در حدود ۴٠٠كيلومتر مساحت سرزمين هاي آباد و حاصلخيز، به بيابان هاي تهي مبدل گشت. نبرد رودخانه ساكاريا را به زحمت مي توان يك پيروزي شمرد، زيرا به هيچ وجه يك پيروزي نهايي نبود، معهذا يكي از نبرد هاي قاطع اخير، شناخته مي شود. اين پيروزي به مفهوم ورق خوردن صفحه اي از تاريخ و صحنه اي از تصادم بزرگ شرق و غرب بود... .
در ماه اوت ۱۹۲۲، ارتش ترك، پس از تدارك دقيق قبلي، به شكلي ناگهاني به واحد هاي ارتش يونان حمله برد و آنها را بسوي دريا راند. در ظرف ۸ روز يوناني ها با كمال سرعت بيش از ۳۰۰ كيلومتر عقب نشستند. معهذا با همين شتابزدگي براي انتقام جويي از شكست خود، به هنگام عقب نشيني، هر مرد يا زن يا كودك ترك را كه مي ديدند، مي كشتند. ترك ها نيز به همين اندازه بي رحمانه رفتار مي كردند، خيلي كم اسير مي گرفتند و بيشتر يوناني ها را كه به چنگ شان مي افتادند، مي كشتند. ولي فرمانده عالي يونان و همكارانش همه دستگير شدند. قسمت عمده اي از ارتش يونان، از بندر ازمير و از راه دريا گريختند. اما خود شهر طعمه حريق گشت. كمال پاشا [آتاتورك]پس از اين پيروزي، با نيروهايش به سوي استانبول پيش راند و در نزديكي هاي شهر در محل چاناك [چاناق قالا] واحدهاي ارتش بريتانيا او را متوقف ساختند و مدت چند روز در ماه سپتامبر ۱۹۲۲ گفتگوهايي ميان ترك ها و انگليسي ها جريان داشت. عاقبت انگليسي ها تمام خواسته هاي ترك ها را پذيرفتند و پيمان متاركه جنگ ميان ايشان به امضا رسيد ... . بدين قرار مصطفي كمال [آتاتورك] پيروز شده بود و گروه معدود شورشيان ۱۹۱۹ اكنون با شرايط متساوي، با نمايندگان دولت هاي بزرگ وارد مذاكره شدند. بديهي است موقعيت مساعد و اوضاع و احوال خاص آن زمان، به اين گروه دلير كمك بسيار كرد ...، اما بالاتر از همه اراده آهنين خود آنها و ميل به آزاد بودن و خصال جنگي دهقانان و سربازان ترك موجب اين پيروزي گشت. در آن موقع كنفرانس براي صلح با تركيه در شهر "لوزان" (در سويس) تشكيل شد كه چند ماه مشغول كار بود. در اين كنفرانس مبارزه شديدي ميان ترك ها و انگليسي ها جريان يافت. " لرد كروزن" به نمايندگي انگلستان، با مهارت بسيار مي كوشيد و سخن مي گفت، مي خواست شرايط خود را تحميل كند و در مقابل او "عصمت پاشا" [سياستمدار ترك]، كه خود را به كري زده بود، لبخند زنان تمام پيشنهادات او را كه نمي خواست بشنود، رد مي كرد و موجب خشم كروزون مي شد. كروزون كه مدتي نايب السلطنه هند بود، مي خواست با همان روش هايي كه در هند عمل كرده بود و با وضعي عاليجنابانه و پرشكوه و با لاف و گزاف، حريف را از ميان بدر كند اما تمام اين روش ها در عصمت پاشاي كر و متبسم، اثري نداشت. عاقبت كروزن با نارضايتي، كنفرانس را ترك گفت و كنفرانس بي نتيجه ماند. كمي بعد باز كنفرانس كار خود را شروع كرد، اما اينبار به جاي كروزن، كس ديگري بنمايندگي بريتانيا در آن شركت كرد و در اين مذاكرات تمام آرزوهاي ترك ها به همان صورتي كه در "ميثاق ملي" ذكر شده بود، جز يك ماده آن، مورد موافقت قرار گرفت. و در ژوئيه سال 1923، پيمان لوزان،به امضاء رسيد... . كمال پاشا [آتاتورك] كه اكنون با لقب "غازي" [جنگاور] و فاتح ناميده مي شد، تقريبا تمام آنچه را كه درآغاز كار مي خواست بدست آورد. اما از همان آغاز كار، خيلي عاقلانه رفتار كرده بود كه حداقل درخواست هايش را مطرح ساخت و پس از پيروزي هم، بيش از آنچه قبلا خواسته بود نخواست. كمال پاشا [آتاتورك] از فكر تسلط[دوباره ي] ترك ها برسرزمين هاي غير تركي مانند عربستان و عراق، فلسطين و سوريه صرفنظر كرده بود. او فقط مي خواست كه تركيه يعني سرزميني كه مسكن ترك ها بود، آزاد باشد و نمي خواست ترك ها در امور ديگران دخالت داشته باشند. بدين قرار تركيه، كشور واحد و كاملي گرديد كه فقط مسكن ملتي واحد شد... خوب به خاطر دارم كه وقتي تقريبا يازده سال پيش [جواهر لعل نهرو، اين مطلب را در ۱٩۳۲ ميلادي نوشته است] پيروزي بزرگ مصطفي كمال [آتاتورك] بر يوناني ها انتشار يافت، ما تا چه اندازه در هند شادمان شديم. آن پيروزي در جنگ "افيون قره حصار" و در ماه اوت ۱۹۲۲ بود كه در آنجا جبهه يوناني درهم شكست و ارتش يونان به سوي ازمير و دريا رانده شد. در آن موقع بسياري از ما در زندان لكنهو بوديم و اين پيروزي را جشن گرفتيم و با هرچه به دستمان مي رسيد در و ديوار زندان را تزئين مي كرديم و حتي كوشيديم كه هنگام شب يك چراغاني كوچك هم در زندان خود ترتيب دهيم ...» ("نگاهي به تاريخ جهان" نوشته: "جواهر لعل نهرو". ترجمه محمود تفضلي)
در ماه نوامبر سال ۱٩۲۲، مجلس كبير ملي تركيه (توركيه بؤيوك ميللت مجليسي) آخرين سلطان سلسله عثماني تركيه (سلطان وحيدالدين) را از مقام خود خلع نمود. در سال ۱۹۲۳ "آتاتورك" به عنوان اولين رئيس جمهور كشور تركيه انتخاب شد و شهر آنكارا نيز به عنوان پايتخت جديد كشور برگزيده شد.
«تؤركيه»يه خيالي سفر
مرحوم استاد شهريار
گلميشم نازلي هيلال اؤلكه سينه
«فيكرت»ين اينجه خيال اؤلكه سينه
«عاكيف»ين مارشي ياشارديب گؤزومو
باخيرام «يحيي كمال» اؤلكه سينه
اوت (= بلي)، ايسلام اوجاغي «تؤركييه»دير
بير مصلاسي «آيا صوفيا» دير
بوردا «رومي» كيمي عارفلار وار
صوفي لر آبيده سي «قونيه»دير
...بير هيلال پارلاياراق اولدو گونش
بير ساچاقلي گونش احلام آدلي
قول- قاناد آچدي گئنيش بير مليكه
«ايمپراتوري ايسلام» آدلي
...هر يئرين توپراغي بير شئي بسله ر
بوردادا دوغروسو، غيرت كاني دير
بوردا،داشدان چوخ ايگيدلر سوموگو
چشمه دن بوللو شهيد لر قاني دير
گؤرورم «فاتيح»ي ائتمكده هوجوم
اوخونوب فاتحه دؤولت روم
شانلي داغلار، اوجاليقلار گؤرورم
يئنه بير چوخ دره لر، چوخ اوچوروم
گؤرورم بير ابدي عزت و شان
گله جك فخري اولان بير گئچه جك.
يوخ! بو ميللت، بو حقيقت اؤلمز
چاتاجاق «خيضر»ينا، جامين ايچه جك
غوربت ايحساس ائله مم من بوردا
سانكي اؤز دوغما دياريمدي منيم
نه رده (= هر يئرده) واردي قارينداشلاريميز
آنا يوردومدو، حيصاريمدي منيم
من ده آزر بالاسي، تورك اوغلو
قوناغام دوغما قارينداشلاريما
دئميشم، آيري دوشن لشگريمي
گئده ييم، وصل ائده ييم باشلاريما
ديلي، ديني، قاني بير، قارداش ايديك
سؤزو بيزدنسه، نه آغلار تاريخ
ايشده (= ايندي) محكوم ائده رك باشچيلاري
قارا ميللت لري داغلار تاريخ
گل سيخاق بير كره قاداشليق الين
لعن ائده ك ناخلف اسلافيميزه
بونو « نادر» ده او واخت دويموشدو:
قوي محبت قالا اخلافيميزا
( به نقل از ديوان تركي استاد شهريار)