تبليغاتX
آزربایجان جنوبی güney azərbaycan - ریشه های اوزان و آشیق های تورك
avrin.xoy@gmail.com

 

 

سومرشناس بزرگ و نویسنده كتب متعدد خانم معزَز ایلمیه چیغ Muazzez İlmiye Çığ    بیش از 55 سال از عمر82 ساله خود را در امر تدوین و خواندن نزدیك به دو هزار و پانصد عدد الواح گِلی حاوی افسانه ها، داستانها، مناجات، مرثیه ها، اشعار عاشقانه، ضرب المثل ها و حكایت های دوران سومر، موجود در موزه آركئولوژی (باستان شناسی) استانبول گذرانیده و همكار پرفسور ساموئل نوح كرامر Samuel Noah Kramer سومر شناس معروف امریكائی (وفات 1993) كه یكی از كتاب های وی بنام الواح سومر در ایران به فارسی ترجمه شده، می نویسد :

نوشته های غنی سومری با خط میخی بر الواح گِلی در وصف اینانناİnanna ، منبع عظیم شاعران و اوزان (Ozan) های سومر گشته تا به امروز برای ما مانده است.

سروده های شاعران و اوزان های سومر كه منبع بی پایان الهام آنها ایناننا بوده، بر روی گِل نوشته های مانده از 2000ق.م، به دست ما رسیده است.

بر مبنای این گِل نوشته ها، ایناننا İnanna، الهه عشق، زینت اجتماع و شادی و شادابی سومر می باشد. این الهه در نزد آكادها ایشتارİştar ، یهود ها آستارته Astarte، یونانیان آفردیت و روم ها با نام ونوس درمیان افسانه های اجتماعات مختلف صدها سال زندگی كرده است. او سمبل : زیبائی، جنسیت، جذابیت، شفقت، حرص، رهبریت، موزی گری و از همه مهمتر بركت و تولید مثل شده است.

از سومریان در ستایش خدایان و حتی در تجلیل و تقدیس سلاطین كه دعوی الوهیت كرده اند، مقدار زیادی مناجات و مزامیر به دست مارسیده است. بعضی از آنها را در معبدها می سروده اند، و بعضی دیگر ادعیه و آداب نماز است كه برای كاهنان یا جماعت عابدان تكلیف دینی معین می كند. بعضی از این مزامیر به آلات و به الحان موسیقی كه باید در موقع تغنی بكار برده شود اشاره كرده. بعضی دیگر داستانهای خدایان بزرگ یا كارنامه های پهلوانان و اَبطال نیم خدای اعصار باستانی را بیان نموده است. حكایات خلقت جهان و پیدایش كیهان و اساطیر اولین كه بعضی مبانی بسیار عالی و فلسفی دارد در آن نوشتجات فراوان است.   

 

فضلاﺀ قوم سومركه در 2000ق .م مغلوب هامورابی سامی گردید، سعی بلیغ كرده اند كه ذخایر ادبی فوق را در كتیبه های گلی بنگارند تا برای آیندگان محفوظ و باقی بماند.

درهمین زمینه اوزان ها، آشیق ها و رامشگران سیار نشان داده شده در اشكال این مقاله، به نوبه خود غالب مزامیر و افسانه های قومی را زنده نگاه می داشته اند. اخبار و روایات باستانی همچنان ادامه یافته و پیوسته حیاتی از نو گرفته و سینه به سینه منتقل و در اقوام مختلف بویژه اخلاف آنها تركان، تا به امروز دراشكال مختلف همانگونه كه در عكسهای این مقاله دیده می شود، در قوپوز نواز اسطوره ایل ترك (اوغوز) ـ دَده قورقود و در سازنوازان ترك امروزی، تجلی پیدا كرده است. آشیق های دوره گرد در كشور سومر وجود داشته و از خانه ای به خانه ای شتافته، نغمات خود را سروده و خلایق را خوشوقت میداشته و در مقابل، از ایشان پاداشها و آفرین ها می گرفته اند، بر ما معلوم نیست

 

فقط همین قدر معلوم است كه اسامی بعضی از آنها در گِل نوشته ها  نقش بسته و خوشبختانه به دست ما رسیده است. زیرا در ذیل بعضی از الواح گلی كه نغمات آنان را متضمن است، كاتب لوح این جمله را ثبت كرده است : (از دهن فلان، پسرِ فلان). این موارد قطعاً و مطمئناً با توجه به نقوش سومری (شكل 1) از آنان به اقوام مختلف ازجمله هیتیت ها كه زبان و خدایان آنها با سومر هم ریشه نمی باشد و درآناطولی كشور تشكیل دادند، ساكنان 1500ق.م. منطقه شوش و... (اشكال 5،4،3،2) منتقل و با گذار از دوران به امروز رسیده است.

در ردیف اول اشكال روی دو گلدان باستانی كه شرح آن خواهد آمد، دو موزیسین وجود دارد. در اینجا، مرد دف نوازی دیده می شود كه درمیان دو زن ایستاده و ساز می زند (شكل 2). شكل ساز و طرز گرفتن آن توسط نوازنده، تشابه فوق العاده و انكار ناپذیر با آشیق یا اوزان های آناتولی تركیه و آشیق های آذربایجان و دیگران دارد. این شباهت به آشیق های آذربایجان، یك پله بالاتر از دیگران است. زیرا كه آشیق های تركیه (شكل6و7) ساز را نشسته ولی آشیق های تركان آذربایجان (شكل 8)  آنگونه كه در عكس مشاهده می گردد ایستاده می نوازند.

 

این شباهت فوق العاده درگرفتن ساز و خیلی مهمتر، مضامین و محتوای تغنیات كه عبارت از كارنامه های پهلوانان و ابطال، جز این است كه  آشیق و سازآن ها، مانده از زمان سومریان است و تركان وارث آنان می باشند؟

سازی كه نوازنده سومری در حال ایستاده و بر سینه فشرده، می نوازد و در عكس شماره 1 دیده میشود، حداقل 4500 سال قدمت دارد و طی سالیان دراز، بین اقوامی كه از مصر تا چین زندگی می كردند اشاعه یافته و آنان برحسب نیاز و ساختار موسیقی خود در آن تغییراتی داده و یا متكامل كرده اند و امروزه نه تنها در محدود یاد شده، در كلیه مناطق جهان با اشكال  و نام های مختلف نظیر  تار (سه تار، دوتار و ...) بربط، عود، رود، مزهر، موثر، ساز، تنبور (باپسوندهای مختلف از قبیل تركی، میزانی، خراسانی، شیروانی و )، كارادوزن یونكار(karadüzen yunkar)، یلته‌مه (yelteme)، چشده (çeşde)، سوندار (Sundar)، تنپولا (Tan-pou-la) وپی پا(چین)، توئبوروTumburu(هند)،  تام، تامپوراس، باربیتوسن و پوراس (یونان) تامورا و تامپورا (آلبانی)، دومراDomra (روسیه)، دمبره Dombreh (سیبری و مغولستان)، دمپوره، پاندورا، تمپور، بالالایكا، ماندلین، پاندورا، چنگوری، چنگر و تًمیره، تمیرًه، تموره یا تمور (دربین منطقه های گوران كرمانشاه)، دیوان سازی، چوگور (Çogur)، بوزوك (Bozuk)، اون ایكی تئللی (دوازده تار)، آشیق سازی، دیوان سازی، جورا و سرود به كاربرده شده كه در سطور آتی به آنهائی كه امروزه نزد تركان به كارگرفته می شود، مختصری اشاره خواهد شد.

 

قبل از ادامه مطلب به ریشه واژه آشیق پرداخته می شود. بسیاری آشیق را شكل تلفظ تركی واژه عربی عاشق میدانند. محققی از آذربایجان عقیده دارد ریشه آشیق، واژه آش می باشد و آنرا در مصدر آشیلاماق به معنی مایه كوبی (واكسن)، پیوند (درخت و گیاه) زدن در لهجه های تركی به ویژه تركیه رایج است، می توان دید. وی واژه آشیق را با كلمه آشوله Aşule (خود اؤزبك ها آشولا تلفظ می كنند) كه در فرهنگ تركی ازبكی ترانه، آهنگ و آشولهچی، آواز خوان معنی شده، هم ریشه می داند. بعضی از محققین فولكور ملل ترك به این نتیجه رسیده اند كه نام آشیق مشتق از واژه ایشیق Işıq به معنی نور است.  نگارنده واژه آشولا را مقبولتر می داند.

 

آشیق ها در طول تاریخ به اسامی مختلفی چون "وارساق"، "ایشیق"، "شاق و اوزان" نامیده می شده اند. در تركمن صحرا و جمهوری تركمنستان "باغشی"، در ازبكستان "باخشی، بخشی" و "جیرچی"، و در تركیه و آذربایجان و عراق، آشیق نامیده می شوند.

اكنون باید دید لازمه هر آشیق یعنی ساز او كه بدون آن، هر شاعرِ مردمی و خلقی گرچه در گفتار موزون خود، حافظ هنر و ادب پیشینیان خود بوده، طبیعت، زندگی، حفظ سنن و آداب و مبارزات مردمی كه به آن تعلق دارد را بیان كند، آشیق نیست، چیست و آنتروپولوژی (ساختار نژادی ) آن چگونه است.

جهت این كار اول جدّ این سازها یعنی قوپوز (Qopuz) یا كوپوز (kopuz) را باید شناخت. واژه قوپوز، از زمان های دیرین در آسیای میانه به معنی چالقی (Çalgı) یعنی آهنگ و ابزار موسیقی، به كاربرده می شد و امروز نیز در لهجه های زبان تركی با نام های كومیس (komıs)، كوبوز (kobuz)، كوبئز (kobız)، كوبوز (Kubuz) و هومیس (Homis) جزو ساز و یا اسباب موسیقی شبیه یا غیر شبیه به هم بكار برده می شود. قوپوز هنوز در بین ترك زبانان ساكن آسیای غربی و شمالی در اشكال مختلفش به حیات خود ادامه می دهند. گرچه از نظر بعضی ها، نحوه آمدن آن به غرب یا به عبارت دیگر میان اقوام مختلف ساكن غرب از جمله تركان  آذربایجان  و آناطولی تركیه، نامعلوم می باشد به نظر نگارنده این چالقی، به همراه مهاجران و جنگجویان ترك كه مطابق اسطوره و حماسه های تركان، خود اوزان و آشیق بودند، به این مكانها آورده شده است. نویسنده كتاب قوپوز این نام را ساخته شده از دو جزء تركی«قو» به معنی صدا كه در كلمه قولاخ = گوش مستقر است و «پوز» به معنی پخش كن دانسته آنرا اعلام كننده یا صدا پراكن معنی نموده است

 

زمانیكه بازماندگان از دوران های باستان، آنگونه كه در پی خواهد آمد مشاهده و تدقیق می شوند و همچون سازی را در دست چالقیچی (نوازنده) سومری كه مربوط حدود 2500 قبل از میلاد مسیح دیده می شود بدون در نظر گرفتن جزئیاتی نظیر تعداد پرده، بلندی و كوتاهی دسته و ... مفارقت سازهای هم خانواده با قوپوز را فراهم می آورد. این گفته باید بدون شك درست باشد كه موطن اولیه آن سومریان، قومی با زبان هم ریشه یا هم خانواده با زبان تركی، باید باشد.  بعضی محققین می گویند این چالقی نظیر سومریان، دربین اقوام (بوی) مختلف ترك، مقدس بوده و در مراسم و آئین های دینی نواخته می شده است و نوازنده گان این ساز، مقدسین دینی كه به آنان شمن گفته می شود، بوده و خود اوزان و چالقیچی (نوازنده) و همچون آشیق های امروزی شاعران چیره دست بودند.

بعد از قرن یازده میلادی در آسیای میانه و غربی نوازندگانی كه این ساز را می نواختند با واژه "قپوزجی" نامیده می شدند. در قرون وسطی كه درایران و اطراف آن "رباب" یا (رئوب) Rub نامیده می شد با نام "قوپوز" درحدود قرن پانزده میلادی وارد موسیقی دوران عثمانی تركیه گردیده است. فقط گفته  می شود شواهد نشان می دهد كه توسط مهاجران و جنگجویان پیشگام (Akıncılar) این ساز رزم و بزم، خیلی قبل از این تاریخ به آناطولی آورده شده بوده است. قوپوز این ساز بدون پرده، نظیر تنبور با مضراب نواخته می شده است. با وجود این، با استفاده از انگشت و كمان (آرشه) نیز نواخته می شده است. قوپوز سازی است زهی كه با دو وسیله نواخته می شود، نوعی را كه با كمان (آرشه) می نوازند ایكلیق (Iklıg) و دیگری را كه با مضراب یا  انگشت به صدا درآورده می شود، قوپوز یا كوپوز نامیده اند. قوپوز جد سازهای مضرابی امروزه، جای خود را درمیان تركان ایران، آناطولی تركیه، عراق، سوریه به عبارت كلی تر، تركان غرب و میانه (تركمنان) به باغلاما و ساز آشیق داده است. فقط با وجود این، قوپوز، در میان تركان آسیای مركزی و سیبری هنوز وجود داشته و نواخته می شود. بنا به نوشته محققی بنام دورینگ، می توان نوعی قلب واژۀ سومری پان تور (pan-tur) به معنای قوس كوچك را در واژه تنبور سراغ گرفت كه در یونانی به صورت پاندورا در آمده است.

بیشترین آلات موسیقی مربوط به قوم هیت هیت، بر روی دو گلدان یكی كوچك دیگری بزرگ، كه از حفاری های  باستانی شناسی محل هایی به نامهای ایناندیق تپهİnandık  و تپه حسین دَده Hüseyindede واقع در قصبه یؤروكلی yörüklü در جنوب شهر چانكیری Çankırı واقع در 110 كیلومتری شمال آنكارا به طرف دریای سیاه به دست آمده كه هم اكنون در موزه زیبای شهر چورون Çorun تركیه نگهداری می گردد و نویسنده آنرا از نزدیك مورد بررسی قرار داده است، به صورت برجسته و رنگی در چهار ردیفِ روی هم و مشاهده می گردد(شكل 4). در نوشته های هیت هیت صحبتی از ازدواج مقدس نشده است فقط از آنجائیكه در اینجا موارد منعكس كننده عادتی قدیم سومریان شبیه موارد روی گلدان  اور Ur سومراست،تصاویر روی این گلدان، مراسم عید Ezen haşşumas ((Üremebayramı عید تناسل یا ازدواج مقدس را نشان می دهد. در این اشكال در میان دو زنِ دف زَن، مردی كه ساز را آنگونه كه سومریان و خلف های آنان آشیق ها، هم اكنون نیز می گیرند، دربغل گرفته و می نوازد (شكل 3و2) شكلِ ساز، طرز گرفتن آن، شباهت كامل به آشیق ها دارد و این در شكل 1 خیلی بیشتر جلب توجه می كند. بدون هیچگونه شك و شبهه ای این گونه ساز زنَی از سومریان كه نه هند و اروپائی و نه سامی هستند و زبان آنها جزو گروه زبانهای اورال آلتائی كه زبان تركی از آن ریشه است

 

در پایان چگونگی بوجود آمدن قوپوز در اسطوره دَده قورقود را به نقل از كتاب (قوپوز ساز أفرينش ) نوشته ي محمد حكم أبادي به شرح زیر نقل می كنم :

«دَده قورقود می خواست سازی بسازد كه با آن بتواند تمامی ملودی ها را بنوازد. ولی هر چه تقلا می كرد و رنج می كشید موفق نمی شد.

روزی در جنگل، هنگام جستجوی درخت مخصوص برای چوب آن ساز بود كه به شیاطین برخورد. شیاطین از او می خواستند سازی را كه مقرر بود بسازد به آنان نشان دهد. ولی دَده قور قود به بهانۀ خروج از جنگل از موضوع طفره رفت، و بعد پشت درختی پنهان شد و به صحبتهای آنان گوش داد و شنید كه شیاطین در مورد جنس ساز، به صحبت مشغولند. بدین قرار : دَده قورقود اگر بخواهد چنان سازی بسازد، جنس آن از هر چوبی مقدور نیست بلكه چوب آن ساز باید از درخت لوگ ژیت Log-gid باشد، كه آن را چوپان وحشی شكسته است، و پوست آن ساز باید از پوست دل شتر (بوزلاق نالان و خاكستری )، و تارهای آن از موی دم اسب سفید سفید شیهنده باشد و او آنها را روی كدو تنبل محكم كند و بعد تارهای آن را به Sasik-Karag ( مادۀ چسبنده) بمالد تا قوپوز اصلی ساخته شود.»

نویسنده منبع فوق در مقابل دو سوال : آیا به هر سازی می شود قوپوز اطلاق كرد؟ آیا می توان ساز امروزین فوق آشیق ها را نیز قوپوز نامید؟ كه مطرح می كند به قوپوز مقام اسطوری داده خود می دهد قوپوز تنها سازی است كه قادر می باشد به تنهائی تمام ملودی ها را یكجا و همزمان بنوازد و صدای آن در كل عالم مادی و مینوی طنین اندازد و با نوازنده اش دَده قورقود معنی می بابد. ما حق نداریم هر سازی را جز ساز دَده قورقود قوپوز به معنای ساز آفریننده و نابود كننده بنامیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/25ساعت 11 بعد از ظهر  توسط اورین  |