|
avrin.xoy@gmail.com
|
يكي از ابعاد و عواقب كم بررسي شده ي نفوذ دولت انگليس در ايران، پديده "استحاله قومي تدريجي بوقوع پيوسته در حاكميت و بافت ملي مردم ايران" است كه همزمان با استيلاي اين دولت و از سالهاي نخستين سده بيست آغاز و تا به امروز ادامه پيدا كرده است. برخورد ديكتاتوري رژيم منحوس پهلوي با تكثر ائتنيك و مسئله ملي در ايران عبارت بود از فارس سازي تمام گروه هاي ملي غيرفارس و در راس آنها تورك هاي ايران در كوتاهترين زمان ممكن؛ به زبان ساده جوهر كلان پروژه امپرياليسم انگليس در مورد ايران را "استحاله قومي حاكميت و واژگونه كردن بافت ائتنيك كشور با به اقليت درآوردن اكثريت (غيرفارس) و به اكثريت درآوردن اقليت (فارس)"- مانند آنچه در افغانستان درباره عناصر تاجيك و پشتون و باز هم از سوي بريتانيا در حال اجرا بود- تشكيل مي داد. كلان طرحي كه پيشتر مرحله اول آن با گام هايي مانند دور ساختن خاندان توركي قاجار از حاكميت و طرد عنصر توركي از هئيت حاكمه و به ويژه از ارتش با موفقيت به اجرا درآمده بود. رژيم پهلوي كه در اجراي اين وظيفه محوله از حمايت بي قيد و شرط و همه جانبه انگلستان و پس از جنگ جهاني دوم، ايالات متحده آمريكا و اسرائيل برخوردار بود، با دست باز مرحله دوم كلان پروژه را با پايان دادن به سيستم سنتي و طبيعي نيمه فدرال كشور (ممالك محروسه ايران) و اعمال ممنوعيت بر زبان هاي ملي (اساساً توركي)، بدعتي كه پيش از آن هرگز در تاريخ ايران سابقه نداشته است، آغاز نمود. در ادامه، گام هايي مانند حمايت يك جانبه و بي حد و حصر دولتي از زبان و فرهنگ فارسي و پس از آن جريانات فارس سازي اسامي جغرافيايي تاريخي و پاكسازي زبان فارسي از كلمات عربي و توركي (فارسي سره) پي در پي آمد. با اين اقدامات بكر اكنون به مشكلات عديده ايران، مشكل نام ها و زبان هاي ممنوع، شهروندان درجه دو و غيره، و يا معضلي نو به نام مسئله گروه هاي ملي نيز افزوده گشت.
جريان تغيير و فارسي سازي اسامي جغرافيايي تاريخي در ايران از هنگامي كه رضاخان وزير جنگ بود آغاز شده است. در سال هاي نخستين حاكميت وي تغيير اسامي غيرفارسي به طور نامنتظم، خودسرانه، بدون كنترل، كند و اغلب اوقات توسط نظاميان انجام مي پذيرفت. سرو سامان دادن بدين هرج و مرج، سرعت بخشيدن و هدايت آن از سوي تك مركز، با تاسيس "فرهنگستان ايران" آغاز شده است. در تشكل اين نهاد، فراماسون معروف، مغز متفكر ديكتاتوري پهلوي "محمدعلي فروغي" نقشي اساسي بازي نموده است. وي كه دشمني و كينه توزي بيمارگونه اي با قاجارها داشت از مهره هاي اصلي در پايان دادن به حاكميت اين سلسله تورك و به تخت نشاندن رضاخان و بعدها فرزند وي محمدرضا بوده، از آفرينندگان دكترين پان فارسيسم و از طراحان سياست رسمي دولت داير بر "انكار و امحا گروه هاي ملي غيرفارس كشور" است. با پيشنهاد فروغي علي رغم نبود چنين پيش بيني اي در آيين نامه فرهنگستان، "كميسيون جغرافيا" وابسته به فرهنگستان ايجاد شد. وظيفه اين كميسيون "تبديل اسامي بيگانه اماكن ايراني به فارسي" اعلام گرديد.در اينجا مراد از "بيگانه" در درجه نخست واژگان توركي و در درجه دوم عربي است. شايان دقت است كه رياست اين نهاد بيگانه ستيز (۱۹۳۸-۱۹۳۵) بر عهده نام هايي مانند "وثوق الدوله" (عاقد قرارداد ننگين۱۹۱۹) و "فروغي" (فراماسون انگليسي) گذارده شده بود.
در ترمينولوژي فرهنگستان و ديگر نهادها و مقامات پهلوي تمام زبان هاي ملي كشور و در راس آنها توركي و عربي "بيگانه"، "خارجي"، "غير ايراني" و "اجنبي" شمرده شده است. بنا به اين ذهنيت نه تنها اسامي توركي و عربي مي بايست تغيير داده شوند، بلكه صرف شباهت به توركي و عربي براي پاكسازي شدن كافي بوده است. به عنوان مثال در اسناد، مدارك و مكاتبات دولتي وقت، به موارد زير و مشابه آن بسيار برخورد مي شود: "... انتخاب لغات فارسي به جاي لغات اجنبي از وظايف فرهنگستان است...."، "...به ارسال فهرست اسامي بيگانه اكتفا شود..."(رياست وزرا)، "... فهرست اينگونه لغات خارجي (در استان فارس!!!) تهيه شده و حاضر است..."، "دهاتي كه به اسامي (غيرايراني) اشخاص نام گذاري شده ... اسامي آنها تبديل به كلمات فارسي شود"(والي فارس)، "... برخي نام ها ديده مي شود كه هيچ شباهتي به تركي و عربي ندارند و تغيير دادن آنها چندان لزومي ندارد"(كميسيون)، "... لفظ و اسم تركي بين آنها (اسم اسامي آبادي ها و روستاهاي شاهرود) به نظر نمي رسد...". در گزارش يكي از مقامات عدليه آبادان چنين آمده است: "اسامي كليه قرا و قصبات آنجا به عربي است و اوضاع و احوال سرحدي تغيير اسامي مذبور را به فارسي ايجاب مي كند"،] در حيطه"فرهنگ فارسي"، ترسيم مرز بين "عرب ستيزي" و "خودستيزي" بسيار دشوار مي نمايد. در خود جمله عرب ستيزانه قبل، به جز آنجا،را، با، سر، است و مي كند ، تمام كلمات داراي ريشه عربي اند! [ويا " پس از گردآوري اسامي ... قصبات مجاور سرحدات غربي و خاصه خوزستان با تشكيل كميسيون به اسامي مناسب فارسي تبديل نمايند"(رياست وزرا).
در سال ۱۹۴۴ استفاده از هر زباني به جز فارسي در تمام گردهمايي ها، سخنراني ها، نمايش ها ممنوع اعلام شد. با بررسي اسناد و مدارك موجود به آساني مي توان دريافت كه تغيير اسامي تاريخي جغرافيايي به فارسي و كاستن پيوسته و فزاينده از دامنه كاربرد و برد زبان توركي و ديگر زبان هاي ملي، بخشي از كلان طرح بسيار گسترده تر، زدودن حافظه تاريخي ملل غير فارس ايران، گسستن پيوندهاي تاريخي گروه هاي ملي با نياخاكشان، نابودي علائق فرهنگي و ميراث مشترك گروههاي ملي ايران با هم زبانان و هم تباران خويش در آن سوي مرزها، بي هويت سازي اين گروه ها و در يك كلام بخشي از سياست يكسان سازي (آسيميلاسيون) و تغيير نماي ائتنيك كشور به نفع عنصر فارس بوده است. پس از تشكيل كميسيون جغرافيا سياست فارس سازي شامل تمام نام هاي توركي (و عربي) شهر، ده، رودخانه، كوه، بخش، خيابان، كوچه، دشت، محله و حتي طوايف شده است. در يكي از اسناد كميسيون گفته مي شود: "اگر در اين اسامي جغرافيايي كلماتي مانند چاي، سو، بولاق و نام هاي مشابه آن باشند، اين اسامي بيگانه مشخص و به فارسي تغيير داده شوند... براي ديگر مناطق كشور كه داراي نام هايي نامناسب و غيرفارسي اند، فرهنگستان نام هاي مناسبي پيدا كند"؛ همانگونه كه ديده مي شود، با ايجاد تناظر بين "غيرفارسي"، "نامناسب" و "بيگانه" و "كلمات توركي" آشكارا و عملاً زبان ۶۵% از جمعيت كشور كه غيرفارسي است و در درجه اول زبان توركي نامناسب و بيگانه انگاشته شده است. جاي تعجب كه از نخستين اقدامات كميسيون، تعويض بسياري از نام هاي توركي در سراسر كشور و در آذربايجان و نيز برخي نام هاي عربي در عربستان بوده است. از جمله نام هاي تغيير داده شده پس از تشكيل كميسيون جغرافيا مي توان به نام هاي زير اشاره نمود:
اورمو(ïرضائيهïاورميه)، زنگان(ïزنجان)، ساويج بولاق(ïمهاباد)، مليك كندي(ïملكان)، توركمن صحرا(ïدشت گرگان)،سالماس(ïشاهپورïسلماس)،سولدوز(ïنقده)،آغ قالا (ïپهلوي دژ)، بندرانزلي(ïبندر پهلويïبندر انزلي)، بين ائو(ïبناب)،سرين(ïسرعين)،هئشتاري(ïهشترود)، سردري(ïسردرود)، سايين قالا(ïصائين دژïشاهين دژ)،ماراغا(ïمراغه)،اوشنو(ïاشنويه)،مويانجي(ïميانه)، قاراعئينلي(ïسيه چشمه)، تيكان تپه(ïتكاب)، تاليش(ïطالش)،خيياو(ïمشگين شهر)،قوْشاچاي(ïمياندوآب)، اوجان]بهشت[ (ïبستان آباد)،خانا(ïپيرانشهر)، توفارقان (ïآذرشهر،دهخوارگان)،كؤشك ساراي(ïكشك سراي)،بوْيانيق(ïبوئين زهرا)،عربله ر(ïپلدشت)، كؤرنگ(ïكبودرآهنگ)، گيوي(ïكوثر)،ساراب(ïسراب)،شاراب خانا(ï شرفخانه)، چؤستر(ïشبستر)،ساوا(ïساوه)، شوْت(ïشوْطïايرانسر)،قافلانتي(ïقافلانكوه)، ماكي(ïماكو)،خوْجا(ïخواجه)،گون دوْغان(ïكندوان)،باغيش(ïبخشايش)،كهرآلان(ïكلخوران)، قيشلاق(ïگرمسار)،سالتاوار(ïسلطان آباد)،قالاجيق(ï عزيز آباد)، باغچاجيق (ïسردارآباد)، قاراخاچ (ïعلي آباد)، قارا كيليسه (ïامان آباد)،جئيرانلي(ïجاريحاني)، دوْوشان تپه (ïژاله)، قوش محله (ïشاهين ده)، آغ ائولر(ïسيمين ده)، قاراگؤل(ïسياه استخر)، سو باتان(ïتازه ده)، آغ مچيد (ïنقره ده)، توركان آوا (ï فرزانه آباد)، گوْميشان (ïنقره تپه)، زئينال آغاج (ïزين الحاج)، قارا آغاج (ïقدس)، مهرآوان (ïمهرآباد)،يام (ïپيام)، آ... وئردي خان كؤرپوسو (ïسي و سه پل]اصفهان[)،آلا قاپي(ïعالي قاپو]اصفهان[)،گؤي مچيد(ïمسجد كبود)،قوْشا(ïگوشه)،سؤيونبد (ïسه گنبد)، گوجووار (ïكجاآباد)، سام بودان(ïسنگ بران)، گوموش تپه (ïدمشقيه)، گؤي تپه (ïتپه گوي)، ميوْو(ïمياب)، جووه ت (ïجوبند)، آغ قالا (ïسپيد دژ)، باسميش(ïباسمنج)، پشتوْو(ïپشتاب)، گئچي قيران(ïبزكش)،بئدداوار(ïبدل آباد)، قول قاسيم(ïگل قاسم)، يئنگي جه(ïنيكجه)،گوموش تپه(ïگومشيان)،سوما(ïصومعه)،سئيوان(ïسگبان)، بين گؤل(ïهزار بركه)، باش بولاق(ïسرچشمه)،موتالليق(ïمتعلق)، پينه شالوار(ïشاد آباد)، خوْجا موْجا(ïخواجه مرجان)،آروانا(ïارونق)،قارا چور(ïسياه چر)،داش آتان(ïدانش آباد)،باريش(ïبارنج)، سئيداوا(ïسعيدآباد)،سئداوار(ïسعيدآباد)،سوماقلي(ïسماق ده)، قارا سو(ïسياه چشمه)،هوْلاگو(ïهرزند)، مازيرا ايشنه(ïمزرعه شادي)، جوم آيران (ïجماران)،آرازباري(ïخداآفرين)،كول تپه(ïگلشهر]همدان[)،دوه چي(ïشتربان)،انه مه(ïانانق)،قارا سو(ïسياه آب)،آستاري(ïعنصرود)،قيبله بولاق(ïقبله چشمه)، شينقيل آوا(ïشن و گل آباد)،جوببهدار(ïجبهدرق)،گون دوشمه يه ن(ïگنديشمين)،آروادكندي(ïارباب كندي)، چهتز(ïخورشيدآباد)، خلج(ïخليج)،آغدام(ïاسلام آباد)، لاها(ïلحاق)،چاناق بولاق(ïجناقيرد)،رزئي(ïرضي)،الوار(ïعليآباد)،كؤيوز(ïكويج)،آلچا(ïآلوچه)،شوشهگهميرهن(ïشيشه گران)،سومارين(ïثمرين)،ائرديم ايستي(ïارديموسي)،درهوار(ïدرآباد)،ياستي بولاق(ïشوشبولاق)،نوغدو(ïنقدي)، جامالي(ïجمالآباد)،خنچل(ïخنجهلو)،هيمه ل آوار(ïحملآباد)، ساوالانكندي(ïماملي)، آغ مييان(ïعموقين)، لاري(ïلاهرود)، اور(ïعور)،خوناشير(ïخانهشير)، نيغيرلي (ïمحمدلو)،شوردره (ïشوردرق)،شابانلي (ïشعبانلو)،آلكمر(ïعليكمر)،زئيوه(ïزاويه)، اهليسان(ïاهل ايمان)، پير آيواتلي(ïپيرايراكلو)،آغجا كؤهول(ïآغجهكهل)، جومآدي(ïجمادي)،چيلگز (ïچهلگز)،شومشورخانا(ïشمشيرخانه)،گيلارلي(ïگيلارلو)،موْخوشلو(ïميخوشلو)،ساققيزچي (ïسقزچي)،آنباران (ïعنبران)،شامسووار(ïشهسوار)،كوللار(ïكولانكوه)،قارا دؤوروش(ïدولتآباد)،دره يورد (ïدرهرود)،بيلهدره(ïويلهدرق)،بولقاوار(ïباقرآباد)،گول موغان(ïگلمغان )،اوره بهكي(ïايربكوه)، اوْنار(ïانار)، گوورقالاسي(ïگاور قلعه)، قوْناق قيران(ïمهماندوست)، نشرهور (ïشهريور)،نوْشار(ïنوشهر)،ائوير(ïايوريق)،يئيجه(ïيينگجه)،جل لي(ïجليللو)،چاپاقان (ïچپقان)،آلواريس(ïآلوراس)،شمسآوا(ïشمش آباد)، بيرازمان (ïپيرازميان)، سارداوا(ïسردابه)، كيسآلا(ïكوهسار)،هاس آرا(ïحفظ آباد)، شاتيرگونبه ز(ïشاطرگنبد)، ائيوازلي(ïعيوضلو)، پيراوْغلو(ïپيراقلو)،وانيس تانان(ïوانستانق)،ناغارا(ïنقاره)،بالليجا (ïميرك)،ليغلي گؤل (ïلجن گؤلو)،ائششك مئيداني(ïهوشنگ ميداني)،كوْراوازلي(ïكور عباسلو)،دده ماقصود(ïبابا مقصود)،توْيوزگؤلو (ïطاووس گولو)،قاينارجا (ïقينرچه)،خزر دنيزي (ïدرياي مازندرانïدرياي خزر)،اورمو شوْرگؤلو(ïدرياچه اورميه)، ساوالان]وحي گير[(ïسبلان)،آغري داغ(]به پيروي از جعل ارامنهï [آرارات)،آراز(ïارس)، ميشوْوداغ(ïميشاب)،بيلانكي(ïبيلانكوه)،قاراوول داغي(ïشيركوه)،فينديقلي(ïفندقلو)،موشون دره سي(ïنوشين دره)، قوْتورچاي(ïرود قطور)،جيغاتي چاي (ïزرينه رود)، تاتائو چاي (ïسيمينه رود). آجي چاي (ïتلخه رود)، قيزيل اوزه ن(ïسفيدرود)، قاراجاداغ(ïارسباران)،قوروچاي(ïشاه آباد)، قاراچاي(ïسيه رود)،مئيدان چاي (ïمهران رود)، صوفوچاي (ïصوفي رود) و غيره !
* در ميان نام هاي جديد فارسي كه با ادعاي نامناسب بودن اسامي توركي اصلي قبول و تصويب شده اند، در برخي موارد به نام هايي به مراتب نامناسب تر مي توان برخورد نمود. مانند :
ساري قايا (ïسارقيه]محل دزدان[)، آخما قايا ]صخره روان[ (ïاحمقيه)
همچنين از شاهكارهاي رژيم نژادپرست پهلوي مي توان به تغيير واحد پول ايران از "قيران" و "تومه ن"(كلماتي توركي) به "ريال" (واژه اي اسپانيايي) اشاره كرد؛ گويا اسپانيايي هاي مسيحي، خودي تر از تورك هاي مسلمان بوده اند!!!
* نيز برخي از نام هاي توركي تغيير داده شده در كوردستان ، از اين قرارند:
سينان ديز(ïسنندج)،ساققيز(ïسقز)،سونقور(ïسنقر)، قاشيق(ïكوشك)، ايلو(ï الا)، ايچي(ïايشه)، باشماق (ïباشه)،سولئيمان كندي(ïسلمان كند)،بانگلي(ïبنگي)، آياق چي(ïپادار)، يكانلي(ïتيكان)، چاخيرلي (ïجاگر)،آ... يار(ïخدايار)، يوخاري و آشاغي آلتون (ïزرينه بالا و پايين)، قوتان جيق (ïسبزده)، كره سي (ïسبزكوه)،آلگون(ïالگلو)،باش بولاق (ïسرچشمه)،آغ تپه (ïسفيد تپه)، سوماقلي (ï سماق ده)، قاراقان (ïسياه دشت)، قارا گؤل]درياچه بزرگ[ (ïسياه گل)، قارا بوغدا (ïسياه گندم)، قارا قايا ]صخره بزرگ[ (ïسياه پايه)، قاچييان(ïكاميار)، قوتلو(ïكبودان)، قالاجيغا(ïكلاچك)، قارا ناو(ïسياه ناو)، عرب اوْغلو (ïفرخزاد)، قيبله بوداغي(ïقبله چشمه)، قارا چيمن]چمنزار بزرگ[ (ïسياه چمن)، قاپلانتي(ïكوپلان)، قوجوق(ïكوچك)،قوزلو(ïگلزار)،قاشيق (ïكوشك)، قالبان (ïگل خيزان)، قوزلو (ïگلزار)، گلين (ïگلشن)، تايير بوغدا (ïگندمان)، ماماق(ïمامك)، قاميشلي (ïنيستان)، يوْرغول (ïيارگل) و ... !
* وضعيت نام هاي عربي در عربستان ايران هم چندان متفاوت نيست. از آن جمله مي توان به: عربستان (ïخوزستان)،ناصري(ïاهواز)،محمره(ïخرمشهر)،صالح آباد(ïانديمشك)،فلاحيه(ïشادگان)،بني طرف(ïدشت ميشان)،عبادان(ïآبادان)،ادريس آباد(ïشازند)،حشمت آباد(ïرودك)،بساتين (ïبوستان)، خفاجيه (ïسوسنگرد)، ملامير (ïايذه)، حويزه(ïهويزه)،گئچ قارا گل(ïگچساران[اين نام تركي بود])،خزعل آباد(ïخسروآباد)،خزعليه(ïخرم كوشك)،قلعه سحر(ïبام دژ)،معشور(ïماه شهر) و سيمره (ïكرخه) اشاره نمود.
* در دوره پهلوي محدوديت هايي در مورد كاربرد زبانهاي ملي و در راس آنها زبان توركي در نامگذاري اشخاص اعمال مي شد. حتي اقداماتي براي تغيير نامهاي عشاير تورك و عرب انجام گرفته بود. در يكي از اصولي كه كميسيون جغرافيايي فرهنگستان قبول نموده بود، بيان مي شود كه از آنجاييكه امروزه در شهرنشيني قبايل سعي مي شود، نامهاي توركي يا عربي طوايف و عشاير ايران با تبديل نام آنها به اسامي مكان به فارسي تبديل گردد. طبق اين محدوديت ها كه متاسفانه تا به امروز نيز ادامه داشته، در حالي كه به اقليت هاي ديني مجاز، اجازه انتخاب نام كودكان به زبان و مطابق با فرهنگ خويش داده شده است، به مسلمانان غير فارس مانند توركها، اجازه انتخاب نام كودكان در زبان و مطابق فرهنگ خويش داده نشده است. حتي فهرست نامهاي ممنوعه نيز تهيه شده است. مامورين معمولا در مواجه با اسامي به زبان توركي، كه اكثرا در ليست مزبور هم يافت نمي شوند، يا نام انتخابي والدين را كلا رد و عوض مي كنند و يا نامي شبيه به زبان فارسي انتخاب و ثبت مي نمايند. (مثلاً به جاي سايان توركي شايان فارسي). همچنين در اين دوره، پرهيز از به كارگيري كلمه "ترك" و در راستاي آن، خودداري از ناميدن خياباني به نام "تركيه" در تهران، علي رغم اصرار و رنجش سفارت اين كشور و نيز مباحثه و كشمكش با سران جمهوري آذربايجان بر سر موضوع تعويض نام تاريخي و توركي درياي "خزر" به مازندران ، دو نمونه از مناسبت بين سياستهاي نامگذاري و روابط خارجي مي باشند.