|
avrin.xoy@gmail.com
|
شهرستان خوی با وسعتی بالغ بر 5548 کیلومتر مربع در شمال غربیترین نقطۀ ایران و آذربایجان و در مرز کشور ترکیه واقع شده است. فاصله آن از تهران 780 و از تبریز 165 کیلومتر بوده و جاده ترانزیتی ایران- اروپا از 30 کیلومتری آن عبور میکند. شهر خوی در دشتی وسیع و محصور در بین کوههای سر به فلک کشیده واقع شده و به همین جهت نیز به "خوی چوخورو" مشهور گشته است. بلندترین کوه آن "اَورین داغی" (اورین در زبان ترکی به معنی پرهیبت و باعظمت است.) با ارتفاعی بیش از 3650 متر چون مادری سپید قبا شهر را در آغوش کشیده و با رودخانهها و چشمههای جوشانش آب حیات را در رگ های او به جریان انداخته است. "قوتور"، "آغچای" و "قودوقبوغان" از مهم ترین رودخانههای آن هستند که دشت حاصلخیز خوی به برکت پرآبی آنها سالیان سال است با طراوتی دل انگیز عاشقان زیبایی و سر سبزی را چون دلفریبی ماهرو به سوی خود می کشد. آب و هوای آن کوهستانی است و هر ساله زمستانهایی سخت سرد و برفی، بهارانی عطرناک، تابستان هایی ملایم و گاه معطوف به گرمی و پاییزهایی رنگارنگ و هزار رنگ چهرهای چهار فصل به منطقه میبخشند. جمعیت آن نزدیک نیم میلیون نفر است که بیش از 60 درصد آنها در مناطق شهری زندگی می کنند.
خوی در پهنه تاریخ
هرچند که یافتههای باستانشناسی پیشینه سکونت انسان در دشت خوی را به ده هزار سال قبل می رسانند، اما آثار مکتوبی که در آنها نشانههایی از منطقه یافت شود مربوط به سنگ نوشتهها و گل نوشتههای سومری، آشوری و اورارتویی است. به گمان بسیاری پژوهشگران، منطقه "آراتتا"ی کتیبههای سومری، همان منطقهای است که چندقرن بعد در کتیبههای آشوری با نام "سانگی بوتو" (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شده است. وجود آثار درخشان تمدن اورارتویی با قدمتی سه هزار ساله در جای جای این سرزمین نشانی از کهنسالی آن دارد. اما معضل بزرگ باستان شناختی کل کشور در این منطقه نیز وجود دارد. ما آنگونه که باید و شاید از گذشته تاریخی دوره قبل از اسلام سرزمینمان شناختی نداریم. هرچه هست بیشتر از آنکه بر مستندات متقن متکی باشد، بر فرضیات و اما و اگرها پایدار است. در دوران اسلامی این سرزمین همیشه با نام "خوی" شناخته شده و نقشی بسزا در روند حوادث تاریخی داشته است. مورخان مسلمان و نیز سیاحان و سفرای فرنگی در سفرنامههای خود گزارشهای جالب و مبسوطی از اوضاع و احوال آن در ازمنه مختلف نگاشتهاند که در نوع خود جالب توجهند. نقش تاثیرگذار در جنگ سرنوشت ساز ترکان سلجوقی با امپراتوری روم در ملازگرد، پایگاه مقاومتهای سلطان شیردل جلال الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان، میدان جنگ مشهور چالدران مابین قزلباشان صفوی و امپراتوری عثمانی، مرکز سوق الجیشی شاهزاده عباس میرزا در جنگ های ایران وروس در دورة قاجار، حنثی سازی نقشه استعمارگران در برافروختن فتنة ارامنه در جنگ جهانی اول و هشت سال دفاع مقدس تنها گوشههایی از رشادتها و دلاوریهای فرزندان این خاک مرد خیز است.
مشاهیر
از مشاهیر شهیر خوی می توان این اسامی را برشمرد : آیت ا... العظمی سید ابوالقاسم خویی (ره) مرجع بزرگوار شیعه در نجف، علامه شیخ شهاب الدین محمد خویی قاضی القضاه شام و از فضلای قرن هفتم هجری، مومن محمد خویی از اولین نقاشان دوره اسلامی، امیر احمدخان دونبلی حکمران مقتدر آذربایجان در سالهای بعد از مرگ نادرشاه، میرزا جلیل محمدقلیزاده ناشر و مدیر روزنامه معروف ملانصرالدین- اولین روزنامه فکاهی شرق که بیشترین تاثیرها را در روند حوادث مشروطیت داشت، اخی اَورن از بنیانگذاران و پیشروان مکتب "اخیلیک" در امپراتوری عثمانی، حیران خانم دونبلی شاعره نام آور آذربایجانی، دکتر عباس زریاب خویی پژوهشگر و رئیس سابق کتابخانه ملی ایران و...
فرهنگ و زبان
مردم خوی به زبان ترکی و به شیوه آذربایجانی آن تکلم می کنند. مسلمان و شیعه مذهبند. فرهنگ و آداب ورسوم آنان تلفیقی از آیینهای پیش اسلامی و اسلامی است. محرم و صفر در این دیار همانقدر قدر و منزلت دارد که ایل بایرامی (عید نوروز) و چهارشنبه سوری؛ چیلله گئجهسی (شب یلدا) در طولانی ترین شب سال همانقدر عزیز است که اعیاد فطر و قربان و غدیرخم. آشیقها (و یا همان اوزانهای قدیمی) سمبل فرهنگ اصیل آذربایجانی، هنوز نیز در زندگی مردم حضوری چشمگیر دارندو هرچند که بسیاری آداب و رسوم ملی در اثر زندگی مدرنیزه امروزی به ورطه فراموشی سپرده شدهاند ولی باز گاه گاهی در گوشه و کنار خصوصا در روستاها دیده می شوند. کوسا، سایاچی، آیین برداشت گندم (تاخیل)، عروسیهای پر دبدبه و مفصل، نامگذاری فرزندان (آد قویما)، ختنه پسران (سوننت)، طلب باران، روز قوچ، رسم ننه تپه، رسم خیدیر نبی (خضر نبی) و... نمونههایی از این آیینهای در حال فراموشی هستند.
همچون همه جای دنیا در این شهر نیز مهمان حبیب خداست و در پذیرایی از مهمان چه خوانده باشد و چه ناخوانده کوتاهی نمیشود. زیرا اعتقاد بر این است که : "قوناقلی ائو برکتلی اولار" (خانه دارای مهمان پربرکت میشود.)
وجه تسمیه «خوی»
1. ارامنه که ادعاهای ارضی آنان بر این بخش از سرزمین آذربایجان اظهر من الشمس است و در اوایل قرن بیستم میلادی نیز برای رسیدن به اهداف شومشان بیش از دویست هزار نفر از مسلمانان اورمیه، سلماس و خوی و سولدوز و ... را قتل عام کردند، مانند بسیاری از اسامی جغرافیایی آذربایجان، خوی را نیز کلمهای ارمنی می دانند به معنی قوچ. البته پاسخ آنها را جناب مهدی آقاسی در تاریخ خوی داده اند . چرا که خود ارامنه این شهر را در طول تاریخ «هیر» نامیدهاند و همین مؤید این مطلب است که واژه «خوی» ریشه در زبان ارمنی ندارد، چرا که اگر داشت لااقل باید خودشان آن را به کار میبردند.
2. دستگاه رسمی دولتی در دوران پهلویها ـ با افکار کاملاً شوونیستی فارسگرایانه ـ و به تبع و تاثیر آنها جناب آقاسی مؤلف کتاب ارزشمند «تاریخ خوی» ریشه این کلمه را در زبان پهلوی، فارسی و کردی جستجو کرده اند و عنوان نموده اند که خوی واژه ای است به معنی نمک. حال آنکه صرف وجود کلمه ای مشابه «خوی» در زبان فارسی دلیل آن نمیشود که ما ریشه نام شهر خوی را از آن بدانیم. بلکه باید این واقعیت با سایر واقعیتهای منطقه ای نیز همخوانی داشته باشد. (توجه شود که در سطح کره خاکی نقاط متعددی وجود دارند که نام آنها تشابه لفظی با نام خوی دارد، حال آنکه هیچ ارتباط و پیوند تاریخی ـ فرهنگی مابین آنها و خوی وجود ندارد.) اینکه آیا ملل فارس زبان و کرد زبان در برهه ای از تاریخ در این سرزمین سکونت داشته اند که اینجا را با نامی منبعث از زبان خود نام دهند، مساله ای است که تا به حال از سوی مورخین بیغرض تایید نشده است. درست است که زبان فارسی از قرون پنجم و ششم در آذربایجان در کنار زبان عربی به عنوان زبان ادبی به کار گرفته شده است، ولی این بدان معنی نیست که مردم آذربایجان نیز به زبان فارسی و یا یکی از منشعبات آن ـ مثلاً کردی ـ سخن می گفته اند. مساله دیگر آنکه همان واژه ای که در زبان فارسی معنی نمک می دهد و در شاهنامه فردوسی نیز با مفهوم عرق تن آمده است در اصل دارای تلفظی شبیه خَی khay است نه khoy و بعدها در سده های اخیر به صورت خوی khoy تلفظ می شود.
مساله دیگر آنکه حتی امروزه نیز نام مکانی را نمی توان یافت که «نمک» و یا هم معنی آن باشد. شاید بتوان اسامی مرکبی را یافت که واژه نمک و دوز و سلت و ملح و ... در آنها باشند ولی اینکه نام یک منطقه جغرافیایی را فقط «نمک» یا معادل آن بگذارند امری بعید و بیبنیان به نظر می رسد.
ریشهیابی نام خوی در واژه فارسی ـ پهلوی «خَی khay » چنان بیاساس بود که جناب دکتر محمدامین ریاحی مؤلف محترم کتاب «تاریخ خوی» ـ که دارای تمایلات بسیار تند ناسیونالیستی فارسگرایانه است و از دوستان جناب محمود افشار که از پایه گذاران ایدۀ یکسان سازی ملل مختلف ایرانی در دوره رضا شاه بوده است ـ در کتاب خود زیاد بر روی آن اصرار نورزید و به دنبال پیشنهاد و جایگزین بهتری گردید.
3. جناب آقای صدرایی خویی در کتاب سیمای خوی نیز پیشنهاد دیگری برای ریشه یابی کلمه خوی ارائه دادند و آن این بود که آن را مأخوذ از کلمه «قویون ـ قوی» ـ در ترکی معنی میش و گوسفند میدهد ـ دانستند که با توجه به ترک تبار و ترک زبان بودن مردم شهر خوی پیشنهاد جالبی بود.
منتهی ذکر نام خوی از همان سالهای آغازین دوره اسلامی به همین شکل فعلی آدمی را بر این می دارد که ریشه کلمه خوی را در زبانهای مرده قبل از میلاد جستجو کند. کاری که دکتر ریاحی و بعدها جناب نصیری ـ در کتاب خوی در گذر زمان ـ بر روی آن کار کردند، هر چند که به نتیجه قطعی نرسیدند.
ذکر واژه «اولخو» و «حویهوه» در سالنوشتههای آشوری، نیز «حویله» در کتاب مقدس و مطابقت تقریبی محل آنها با همین شهر و منطقه خوی لااقل نشان دهنده این است که باید برای نام خوی ریشه یابی دقیقی صورت گیرد. در کتاب «خوی در گذر زمان» گرچه در حدود 12 صفحه در مورد نام خوی بحث شده است ولی با وجود مطالب زیبا و کارآمد در نهایت برای واژه خوی معنای مستقلی عنوان نشده است. این هم چندان دور از انتظار نبوده است. چرا که تا زمانی که کاوشهای باستان شناسی در منطقه ما صورت نگیرد و آثار مکتوب از آن دوران به دست نیاید و زباندانانی بی طرف به مطالعه آنها ننشینند همچنان نام خوی در هالهای از ابهام خواهد ماند. (چنانکه کسروی نیز به این موضوع وقوف داشته است.)
اما بنده می خواهم به این مداخلی که در بالا عنوان شدند مدخلی نیز بیفزایم.
عید نوروز امسال جزوه ای از سوی شهرداری خوی منتشر شد که در گوشه ای از آن در مورد وجه تسمیه خوی مطلب تازه ای نوشته شده بود. اینکه کلمه «خوی» مفهوم «چوخور» را می رسانَد و این با صفتی که همگیمان برای این منطقه به کار می بریم همخوانی دارد. خویی ها خوی را «خوی چوخورو» می نامند معنی آن نیز دشتی است که از مناطق همجوار پایین تر است. با پرس و جویی که کردم معلوم شد که گویا در زبان سومری ـ که به عنوان اولین بانیان تمدن بشری و نیز اجداد ترکان امروزی شناخته می شوند ـ این واژه وجود دارد و به این معنی به کار می رفته است.
از سوی دیگر ما با دو اسم مشابه به لفظ «خوی» نیز مواجهیم : یکی «خییوو» (نام اصلی شهر مشکین شهر) و دیگر «خیوه» (در ترکستان ـ ازبکستان) جالب آنجاست که آخرین یافته های دانشمندان باستان شناس و مورخین نشان میدهد که اقوام سومری از آسیای میانه (ترکستان) با گذر از سرزمین آذربایجان به منطقه بین النهرین رفته اند و در طول این مدت مهاجرت، سالها در آذرباجان رحل اقامت افکنده اند و بسیاری از آنها نیز برای همیشه در آذربایجان ماندگار شدهاند.
با در نظر گرفتن اینکه منطقه تمدن خیز «آراتتا» ـ مذکور در کتیبه های سومری ـ با منطقه خوی و کلاً غرب آذربایجان و شرق آنادولو منطبق می شود، احتمال اینکه نام «خوی» یک کلمه سومری (پروتو ترکی) به معنی سرزمین و دشت کم ارتفاع و پست بوده باشد زیاد است. در این مورد تحقیقات بنده ادامه دارد.
سخن آخر اینکه متاسفانه بسیاری از دوستان و همشهریان تبعات سیاسی ـ اجتماعی زیانبار اظهارنظرهایی از قبیل مورد اخیر را اصلاً در نظر نمی گیرند. در حالی که چشم بسیاری به دنبال این آب و خاک است و این را همه روزه در نقشههای منتشرۀ بلندپروازانه و خطرناک آنها می بینیم، لازم است عزیزان در نوشتههای خود قدری دقت به خرج دهند و سخنی نگویند که بی انصافانه مورد بهره برداری و سوء استفاده برخی ها قرار گیرد.
اما در مورد اجداد خویی ها و آذربایجانی ها و ساکنان اولیه این سرزمین نیز اشاره داشته اید به نام قوم «ماد». ولی این نیز با حقایق تاریخی همخوانی ندارد. متاسفانه در دوره پهلوی و به تبع آن بعد از آنها نیز اینگونه عنوان می شد که گویا تاریخ این سرزمین از 2500 سال پیش و با حضور اقوام به اصطلاح آریایی شروع می شود و چنین قلمداد می گشت که این سرزمین قبل از این تاریخ دارای تمدنی در خور توجه نبوده است. حال آنکه تحقیقات دامنه دار مورخین بی غرض و در راس آنها مرحوم پروفسور زهتابی پرده از این اقدامات شوم برداشت و حقایق بسیاری را روشن ساخت. بر این اساس قبل از حضور و شکل گیری اقوام ماد ـ که انتساب آنها به اقوام به اصطلاح آریایی نیز پایه و بنیان درستی ندارد ـ در سرزمین آذربایجان اقوام متمدن و دوران سازی چون هیتیها، هورری ها، قوتتی ها، لولوبی ها، اورارتوها و مانناها زندگی و حکومت می کرده اند و امروزه در آذربایجان هر جا را می کنند فقط و فقط نشانه از تمدن آنها می یابند و بس.
لذا باید اذعان کرد که سرزمین آذربایجان و خوی به عنوان گوشه ای از آن دارای تاریخی بیش از هفت هزار سال است و باید با افتخار و غرور اضافه کرد که اجداد آذربایجانیان امروزی در شکل گیری و رشد تمدن های نامدار جهانی سهم بسزایی داشته اند که این نقش به مرور زمان و با کشفیات جدیدتر روز به روز عیانتر می شود.
آثار تاریخی- باستانی و جاذبه های طبیعی
آثار باستانی نشانههای قدمت یک سرزمیناند. خوی نیز اگرچه زلزلههای سهمگین در طول تاریخ بسیاری از آثارش را از بین برده، ولی باز آنقدر اثر باستانی دارد که هر بینندهای با دیدن آنها پی به دیرینگیاش ببرد :
برج شمس تبریزی : مدفن عارف شوریده حال و مراد مولای قونیه ـ دورة سلجوقی یا صفوی_______ پل خاتون (خاتین کؤرپوسو) ـ دوره حکومت دونبلیان______ دروازه سنگی (قالا قاپیسی) دوره ایلخانی______ عمارت حکومتی ـ دوره قاجاریه______ بازار سرپوشیده : که یکی از زیباترین و هندسی ترین بازارهای کشور محسوب می شود و با کاروانسراها و میدان های متعدد یادآور روزهای پررونق اقتصادی به هنگام عبور جاده ابریشم (ایپک یولو) از خوی است و سبکهای معماری صفوی، دونبلی و قاجاری در آن دیده میشود.______ خانه کبیریها ـ دوره صفوی یا دونبلی______ حمام محمدبیگ ـ دوره دونبلی______ دبیرستان خسروی ـ دوره پهلوي______ کنسولخانه روسیه، مساجد قدیمی مطلبخان، ملاحسن، شاه (سیدالشهداء)، حاجی بابا و خان ـ دوره قاجاری______ کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان______ امامزاده سید بهلول از نوادگان امام علی النقی______ مقبره آقا میر یعقوب______ پل هوایی بزرگ قوتور در محور مواصلاتی راه آهن آسیاـ اروپا______ قلعه کوراوغلو پهلوان حماسی آذربایجانیان و چنلی بئل (کمره مهآلود) مشهورش در کوهی نزدیک پل هوایی قوتور______ قلعه باسدام (بسطام) در بخش چایپاره ـ دوره اورارتویی و دهها اثر کوچک و بزرگ دیگر.
بارش متوسط سالیانه 400-300 میلی متری و وجود کوهستانهای برف گیر در چهار طرف شهر مناظر طبیعی زیبا و بکری را در دل این منطقه از کشور به وجود آورده است. خصوصا اواخر بهار و اوایل تابستان بهترین روزهای گردش و انتفاع از این موهبات الهی هستند. درههای سرسبز، کوهسارهای پرگل و حیات وحش نادر میتوانند نویدبخش لحظاتی آرام و لذت بخش به مردمان گریخته از دام ماشین و دود و سر و صدا باشند. تفرجگاه پره، جهنم دره، قولو درهسی، حاجی بیگ یایلاغی، قره دره، مامیشخان، قیریس، دامنههای کوه اورین و دهها چشمه جوشان از دل زمین تنها تعدادی از مکانهای طبیعی و دیدنی این شهرستان هستند.
سوغاتیهای خوی
اگر به خوی سفر کنید و به ویژه این سفر در اواسط تابستان باشد، به محض ورود به دشت خوی چشمانتان بیشتر از آنکه متوجه سبزی دشت باشد، معطوف رنگ زردی خواهد شد که همه پهنه دشت وسیع "خوی چوخورو" را فرا گرفته است. آری اینها گلهای زیبای آفتابگردان هستند. خوی مرکز اصلی تولید تخمه آفتابگردان و کدو در کشور است. بیشتر زمین های حاصلخیز آن به کشت این دو محصول پرمصرف اختصاص یافته اند. تخمه جزء لاینفک زندگی ایرانیان است : دید و بازدیدهای عید، مسابقات داغ ورزشی، گلگشت های خارج از شهر، گردش در پارک ها، اوقات بیکاری و همه وهمه با تخمههای بوداده شور خوی شیرینتر و دل انگیزتر می شوند. نقشی که تخمه در آرامش بخشیدن به اعصاب و روان دارد به همراه سایر مسایل فرهنگی و اقتصادی، مهمترین عاملی است که ایرانیان را به مصرف تخمه سوق میدهد. تخمه خوی را می توان از بازار اختصاصی آن در این شهر ابتیاع نمود. بازاری بزرگ با نام "توخوم میدانی" که نبض اقتصادی شهر و منطقه به شمار میرود و به عبارتی بورس تخمه کل کشور است. هر مسافری که به خوی سفر می کند می تواند آجیل مورد نیاز خود را از این میدان به قیمتی مناسب تهیه کند.
علاوه بر تخمه، عسل خوی نیز معروفیت خاصی دارد و تولید بیش از ده درصد عسل کشور در این شهرستان صورت میگیرد. گل سرخ محمدی این شهر نیز در منطقه آذربایجان طرفداران بسیار دارد و مردم از آن در تهیه گلاب و گل قند بهره می برند. توت و شاه توت خوی نیز معروفیت زیادی دارد و به بزرگی و شیرینی معروف هستند.
فرشها و قالیچههای ریزبافت خوی از بهترین نمونههای فرش های صادراتی کشور هستند که می توانند سوغاتی های گرانقدری برای دوستان و آشنایان باشند.
زیرساختهای فرهنگی
خوییان از پیشگامان نهضت مشروطیت در آذربایجان و ایران بودهاند و این نیز برخاسته از پیشینه و ساختار فرهنگی شهر بوده است. تاریخ ایجاد اولین مدرسه به شکل امروزین در خوی به سال 1880 میلادی و بوسیله مسیونرهای امریکایی میرسد. پس از آن نیز روشنفکران دلسوز محلی هریک با تلاش فراوان به ایجاد مدارس به سبک جدید اقدام کردهاند. همراه با این در آن دوران روزنامههایی چون اصلاح، برید شمال، شفق، مکافات و نجات منتشر میشده اند و نقشی موثر در جهت دهی حرکت مردمی مشروطه طلبی داشتهاند.
امروزه نیز در سطح شهر 5 نشریه هفتگی "خوی، اورین خوی، ندای خوی، کوشا(ویژه نامه خوی) و فردای ما(ویژه نامه خوی)" منتشر میشوند که البته از لحاظ کمی و کیفی آنچنان در شأن فرهنگ و پيشينة پربار مطبوعاتي خوي نيستند.
دانشگاه آزاد اسلامی با حدود 5300 دانشجو، دانشگاه پیام نور با حدود 2500 دانشجو، دانشکده پرستاری، آموزشکده فنی و مهندسی، دانشکده علوم قرانی و حوزه علمیه نمازی از مراکز علمی ـ آموزشی شهر به شمار میآیند و دانشگاه دولتی خوی نیز در دست ساخت میباشد که امید میرود با ساخت و تکمیل آن تحولی شگرف در سطح منطقه به وجود آید.
هرچه گفتیم و نوشتیم ذرهای بود از هزاران. به مصداق مثل معروف شنیدن کی بود مانند دیدن، باید که دید و از نزدیک لمس کرد تا به کنه مساله پی برد. چشم انتظار قدمهایتان میمانیم!